ستاره ای بی نظیر
به همه بچه ها نانی گیبسون رافائل والنسیا و....... افتخار می کنم.
و در مورد فرگوسن جز سکوت هیچی نمی تونم بگم.
امیدوارم ببریم .

همین
به اتهام رهبری اغتشاش به دو سال حبس محکوم شد.


روح تکه تکه
جان از هم شکسته
عمر تباه
چشم خسته به راه
نفس هایم تندتند
قدم هایش کندکند
چرا تمام نمی شود طول این لابی
چرانمی رود دختر مانتو سرخآبی
آن پسر کیست؟
خنده مضحکش بخاطر چیست؟
کو حراست؟
---------------------------------------------------------------
این شعر را تقدیم می کنم به کسی که نامش را نمی دانم.
فقط بار اول که دیدمش بنفش پوشیده بود.
این اولین شعر من است.به بزرگی خود ببخشید.
از خطاهایم بگذرید.به کو حراست که رسیدم احساس شعرم تموم شد.
اگر محمد و مسعود این شعر را تایید نمی کردن.جرات گذاشتنش را پیدا نمی کردم.
از اینکه دیدم هرکدوم که میآن بیرون اول مقنعه هاشون را در میآرن خیلی حال کردم.
گفتم اگر مامانامون را جوگیری. باحجاب کرد.
خواهرامون را زوری.
فردا با این بچه ها چکار می خوان بکنن.

واقعا کی نسل سوخته است ما یا شما؟

این چند خط بعد از مشاهده مطلب خزر معصومی در وبلاگ بادصبا و ذکر خاطراتی از دوران نوجوانی اش به فکرم رسید.
بارها از متولدین سالهای آغازین دهه شصت اصطلاح نسل سوخته را شنیده ام.
نسلی که دروغ را از خانه یاد گرفتند.
"تو کلاس نگی ویدئو داریم..نگی کجا رفتیم..نگی چی خوردیم.."
سالهای شلوغ.کلاس های تنگ تاریک دلگیرفوتبال را در ملبورن برد.که هنوز حسرت به دلیم.
نسلی که می دونست از نسل قبل آزادتر راحتتر
ما چی؟
حالا واقعا کی نسل سوخته است ما یا شما؟به اصطلاح سکولاریستی که در زندگی روزمره و در سطح وب شناخنه ام بپردازم.
این دوستان اغلب با اولین جمله خود سکولاریسم را به زیر سوال می برندبا اولین گفته خود چنان به اسلام می تازند که گویی فقط آن ها هستند.
و باور ندارند که هنوز عمده مردم ما مسلمان هستند.
از توهین به عقاید و تفکرات دیگران هیچ ابایی ندارند.
به نماز خواندن. روزه گرفتن مشروب نخوردن و به همه چیز بند می کنند.
این تصور را دارند که شاید اگر روزی حکومت تبدیل به یک حکومت سکولاریستی شود
تمام مشکلاتمان یکجا حل می شود.
اما اگر قرار برین باشد که روزی این تفکر که برداشتی ناصحیح از سکولاریسم است
بر این جامعه حاکم شود.وای بر ما.
آیا حکوت پهلوی در عمل سکولار نبود.پس چرا چنین سرانجامی داشت.
چون برداشتی سطحی وناقص از آن داشتند.
هرکسی که از اسلام بیزارست تصور می کند که باید خود را سکولار بنامد.
بی آنکه از خود بپرسد این دینی که به این قاعده خانمان سوز است و اینگونه دشمن آزادی انسان است.
چطور و چگونه اسماُ بیش از یک میلیارد پیرو دارد.اصلا یک میلیارد نه. صد میلیون رهرو دارد.
آیا این تعداد اندک معتقد به اسلام حق زیست ندارند؟
آیا حق ابراز عقیده شان را درست یا غلط ندارند؟
آیا می توان به عقایدشان بی دلیل و با دلیل تاخت؟
چون فکر می کنیم که در بند اسلام هستیم!
تو که خود معتقدی مسلمانان اجازه ابراز عقیده را به کسی نمی دهند
آیا درست است که تو هم این چنین کنی .
نه من که بسیاری دیگر از هم کیشان من هم بر این اعتقادند
که اسلام امروز نقاط مبهم کم ندارد و وظیفه ما روشن کردن این نقاط است.
و اینکهبا بیانی ناصحیح از سکولاریسم به آن ضربه نزنید.
تلاش کنیم تا همه بتوانند فکرشان را به زبان بیاورند اما بی توهین به اصول و عقاید هم.
دوستان هر جا که به عقایدشان توهین کردم در هر زمان به من یادآوری کنن.
ممنون.
با عرض پوزش نظراتی که حاوی توهین به هر فرد و هر عقیده ای باشد جرح/ تعدیل/حذف
می گردد.
این که نمی نوشتم به این خاطر بود که سیاست امان نمی داد
وقتی که اولویت فکری که نه همه فکرت شد بده بستان های سیاسی از فرهنگ نوشتن سخت است .
ولی تصمیم گرفتم کار سخت کنم هنوز سیاست برای من مهم است مهمتر از همه چیز...
شیرین
تجربه دیدن شیرین کیارستمی بی نظیر بود اثری که فکر کنم اکثر خوانندگان این مطلب از دیدنش محروم بوده اند
فیلمی است غرور انگیز
مغرور از این همه بازیگر زیبا
همیشه می گم جنبش سبز ایران هرچه نداشت اما برای ما آبرو داشت
این که دنیا فهمید ایرانی ها هم زیبا هستند ایرانی ها هم در تلاش برای آزادی هستند
فکر نکنید که قرار است یک فیلم سینمایی نود دقیقه ای معمولی ببینید شما با واکنش صورت
یکصد بازیگر ایرانی در برابر خسرو و شیرین نظامی روبرو هستید
ایرن و پوری بنایی بعد از سی سال روبروی دوربین نشسته اند
" منفردزاده " از سال ۱۳۳۵ فعالیت خود را به عنوان آهنگساز در " رادیو ایران " آغاز کرد . فعالیت سینمایی وی به عنوان آهنگساز با فیلم " پیمان دوستی " ساخته ی زنده یاد " مهدی رئیس فیروز " در سال ۱۳۳۹ شکل گرفت . پس از آن آهنگ سازی فیلم های بسیاری را عهده دار شد
که برخی از آنها عبارتند از : جهنم سفید (ساموئل خاچیکیان ۱۳۴۷) ، شکوه قهرمان (محمد زرین دست ۱۳۴۸) ، قیصر (مسعود کیمیایی ۱۳۴۸) ، نعره طوفان (ساموئل خاچیکیان ۱۳۴۸) ، حسن کچل (علی حاتمی ۱۳۴۹) ، دور دنیا با جیب خالی (خسرو پرویزی ۱۳۴۹) ، ارادتمند شما عزرائیل (منوچهر قاسمی ۱۳۴۹) ، کوچه مردها (سعید مطلبی ۱۳۴۹) ، رقاصه شهر (شاپور قریب ۱۳۴۹) ، رضا موتوری (مسعود کیمیایی ۱۳۴۹) ، طوقی (علی حاتمی ۱۳۴۹) ، پنجره (جلال مقدم ۱۳۴۹) ، خداحافظ رفیق (امیر نادری ۱۳۵۰) ، داش آکل (مسعود کیمیایی ۱۳۵۰) ، خواستگار (علی حاتمی ۱۳۵۱) ، بلوچ (مسعود کیمیایی ۱۳۵۱) ، نفرین (ناصر تقوایی ۱۳۵۲) ، خاک (مسعود کیمیایی ۱۳۵۲) ، تنگنا (امیر نادری ۱۳۵۲) ، گوزن ها (مسعود کیمیایی ۱۳۵۴) ، ماهی ها در خاک می میرند (فرزان دلجو ۱۳۵۶) و .....
سال ۱۳۴۹ به خاطر ساخت موسیقی فیلم " قیصر " برنده مجسمه سپاس بهترین موسیقی متن فیلم در دومین دوره جشنواره سپاس شد ، سال بعد نیز همین عنوان به خاطر ساخت موسیقی فیلم " رضا موتوری " در سومین دوره جشنواره نصیبش شد . " منفردزاده " در فیلم " رضا موتوری " دست به ابتکار تازه ای زد و از ترانه ای با صدای " فرهاد مهراد " و شعر " شهیار قنبری " (مرد تنها) در عنوان بندی فیلم استفاده کرد ، که تا پیش از آن در سینمای ایران رواج نداشت . بعد ها در فیلم های دیگر نیز این تجربه را تکرار کرد و آهنگسازان بسیاری از او تأسی جستند .
آهنگ های " منفردزاده " را با صدای آوازخوانان بنام و اشعار سرایندگان متعهد شنیده ایم و برایمان تداعی گر خاطرات بسیاری می باشند ، آثاری همچون (خواننده / شاعر) : مرد تنها ، کودکانه ، هفته خاکستری ( فرهاد / شهیار قنبری ) ، تنگنا ( فریدون فروغی / فرهاد شیبانی ) ، تو بارونی تو آفتابی ( رامش / مینا اسدی ) ، شبانه ها ( فرهاد / احمد شاملو ) ، بهار ( داریوش / فریدون مشیری ) ، طلوع کن ( ابی / ایرج جنتی عطایی ) ، نیاز ( نماز : فریدون فروغی ، رامش / شهیار قنبری ) ، جمعه ( فرهاد ، گوگوش / شهیار قنبری ) ، ما را مطلب ( ستار / فرهاد شیبانی ) ، سقف ( فرهاد / ایرج جنتی عطایی ) ، دیگه اشکم واسه من ناز می کنه ( گوگوش / شهیار قنبری ) ، وحدت ( فرهاد / سیاوش کسرایی ) ، هلا ( ابی / مینا اسدی ) و ..... ....
بهاران خجسته باد .... یکی از آثار بسیار زیبای منفردزاده " سرود بهار " می باشد که به گوش همه ی ایرانیان آشناست . حکایت این سرود را در سایت خواندم . چکیده ای از همان روایت را در اینجا می آورم :
چند هفته پس از کشته شدن " پاتریس لومومبا " رهبر جنبش ملی کنگو در آفریقا توسط " موسی چُمبه " ، " سرود بهار " توسط " دکتر عبداله بهزادی " در سوگ " لومومبا " و خطاب به همسر او سروده شد و در اسفند ماه ۱۳۳۹ در هفته نامه " سپید وسیاه " به چاپ رسید .
در واقع این شعر به همسر " پاتریس لومومبا " پیش کش ، و در تسلا و همدردی با او سروده شده بود :
به بانوی سوگوار // که در ماتم شهید بنالید و زان نوا // دل عالمی تپید ... سال ها بعد " کرامت دانشیان " با چند بیت از آن شعر ، سرودی ساخت که به نام " بهاران خجسته باد " معروف است . بعد ها این سرود همراه " کرامت " به زندان رفت و سرود جمعی زندانیان سیاسی شد .
" کرامت " به همراه " خسرو گلسرخی " در سحرگاه بیست و نهم بهمن ماه پنجاه و دو ، تن به نور سپرد ... اما با آزادی دیگر زندانیان سیاسی در سال ۵۷ ، " بهاران خجسته باد " هم به میان مردم آمد . " اسفندیار منفردزاده " که خود نیز در رابطه با پرونده " خسرو گلسرخی " توسط " ساواک " دستگیر و مدتی را در زندان " اوین " گذرانده بود ، با سابقه درخشانی که به عنوان آهنگساز هم در سینما و هم در خلق ترانه هایی که به " ترانه معترض " شهرت یافت ، در واقع کسی است که سرود " بهاران خجسته باد " را به شکلی که امروز می شنویم خلق و ماندگار کرد . " پدرام اکبری " و " حسن فخار " رفقای هم بند " کرامت " ، سرود را آن چنان که به یاد داشته اند می خوانند ، " اسفندیار منفردزاده " نت موسیقی را می نویسد و به علت نبودن امکانات کافی و دسترسی نداشتن به ارکستر ، خود به تنهایی تمام سازها را ابتدا تک به تک می نوازد و بعد همه را با هم میکس می کند .
خوانندگان سرود عبارت بودند از : " علی برفچی " ، " عبداله و ابوالفضل قهرمانی " ، " فرهاد مافی " ، " حسن فخار " ، " پدرام اکبری " و " اسفندیار منفردزاده " . این اثر تاریخی در ساعت یازده و نیم صبح روز بیست و نهم بهمن ماه ۱۳۵۷ به مناسبت مراسم یادبود و بزرگداشت " کرامت دانشیان " و " خسرو گلسرخی " در استودیو " شب خیز " ضبط می شود و در همان روز در مراسمی که به یاد آنها در مدرسه عالی تلویزیون در حال برگزار شدن بود برای اولین بار پخش می شود .آن گونه که پیداست ، سرودی که امروز با نام " بهاران خجسته باد " می شنویم ، نه آن است که در آغاز ضبط شده ، بلکه نسخه ای ست که با صدای " اسفندیار منفردزاده " و هم صدایی همسر او " شهلا فاطمی " و دوست مشترکشان " مینو وزیری " اجرا شده است .
" اسفندیار منفردزاده " در باره ی این سرود گفته : " ... سرود بهاران خجسته باد ، با شتاب و با سازهایی در حد اسباب بازی ، با وسائل ضبط زیر متوسط سال انقلاب – یعنی بسیار ابتدایی امروز – با صداهایی کاملن غیر حرفه ای در منزل و نه در استودیو ، ضبط شده است ... اگر سرود بهاران خجسته باد ، بدون کمک امتیازات ویژه با چنین اقبالی ماندگار می شود ، عشق و ایثار انسانی بزرگ و عاشق ، نیروی پر توان ماندگاری آن بوده است ، نه موسیقی و اجرا با صدای من ...
" متن کامل " سرود بهار " : هوا دلپذیر شد/پرستو به بازگشت/بزد نغمه ی امید/ز بازی ابر و مهر/به نیلی سپهر ژرف/به هر لحظه تازه ای/نمایان شود شگرف/به جوش آمده ست خون/ درون رگ گیاه/بهار خجسته فال/خرامان رسد ز راه/به خویشان و دوستان/به یاران آشنا/به مردان تیز خشم/که پیکار می کنند/به آنان که با قلم/ تباهی دهر را/به چشم جهانیان/پدیدار می کنند/به بانوی سوگوار/که در ماتم شهید/بنالید و زان نوا/دل عالمی تپید/بهاران خجسته باد/ و این بند بندگی/و این بار فقر و جهل/به سرتاسر جهان/به هر صورتی که هست/نگون و گسسته باد/ ... به سرتاسر جهان/به هر صورتی که هست/نگون و گسسته باد/ ... – سرود بهار –
شاعر : دکتر عبداله بهزادی
ملودی : کرامت دانشیان
تنظیم : اسفندیار منفردزاده
اجراء گروه کُر : اسفندیار منفردزاده ، شهلا فاطمی ، مینو وزیری
مصاحبه ای خواندنی از منفردزاده در ادامه مطلب از رفاقت کیمیایی و منفردزاده تا ترانه سازی وی
کارتونی که خشونتش را زیر
ظاهر کودکانه اش پنهان می کرد.
هیولای درون

کوتلاس در نگاه اول با آن طراحی کاراکتر ساده و ابتدایی اش از این کارتونهای
دم دستی و بزن در رویی به نظر می رسید که با رنگهای جیغ و خالص و
فضا سازی دو بعدی اش آدم را به یاد نقاشی های بچه ها یا دیوار نوشته های
انسان های اولیه می انداخت. ولی برخلاف این ظاهر بچه گانه ، باطنی به شدت
خشن داشت،درست مثل بعضی از نقاشی های بچه ها که توی هر لکه اش هزاران
حرف نهفته است.
خشونتی که پشت کارتون ظاهرا بچه گانه کوتلاس بود بعضی وقت ها از فرط
عریانی به چشم نمی آمد.
نمی دانم چرا همه اش فکر می کنم که کلیت کوتلاس شبیه فیلم (فیل) گاس ون سنت
است ، شاید به خاطر این که آن فیلم هم یکجورهایی می خواست خشونت پنهان خود
را ظاهرا آرام نشان دهد.
چیزی که به عنوان کوتلاس برای ما پخش می شد یک مجموعه ی 13 قسمتی 25 دقیقه ای
به اسم ((میکو فیلم های کوتلاس)) بود که بین سالهای 92 تا 94 توسط یک تصویر
ساز معروف اسپانیایی به اسم کلاپورنیو (متولد زاراگوزا،1959) کارگردانی شده
بود.
محور داستان همه ی قسمت ها مبارزه ی یک آدم مثبت به اسم کوتلاس با نیروی
اهریمنی ای بود که همه ی دنیا را گرفته بود.لابه لایش هم کلی آدم عین ریگ
کشته می شدند وخونشان مثل فیلم های ترسناک می پاشید روی صفحه ی تلویزیون.


شخصیت های مثبت:
کوتلاس:شخصیت مثبت تمام تاریخ ، لاغر ، معمولا لباس خاصی نمی پوشد ولی همیشه کلاه
کابویی سرش می گذارد.
مابل: نامزد کوتلاس ، موهایش را از یک طرف جمع می کند و معمولا لباس آبی
می پوشید.
جیم:یک مرد لاغر دیگر که بهترین دوست کوتلاس به حساب می آید.
37:موجود سبزی که از کره ی دیگری (احتمالا مریخ) به زمین آمده و بلد نیست
مثل آدمیزاد صحبت کند.
کرفت ورک:محبوبترین گروه موسیقی کوتلاس(یک گروه واقعی موسیقی آلمانی
که توی دهه 70از آن کله گنده ها و پیشروهای موسیقی الکترونیک اروپا به
حساب می آمدند.خیلی ها محبوبیت و تاثیرگذاری این گروه را بیتلز مقایسه می کنند.)
جان بالت:یک مکزیکی اصیل که اکثر اوقات زیر سایه ی دیوار گلی نشسته است.
معمولا کوتلاس او را در فکر کردن هایش همراهی می کند. هرگز از سر جایش جا
نمی خورد ولی مغزش هم هیچ وقت استراحت نمی کند.
شخصیتهای منفی
جک بدکار:دشمن اصلی کوتلاس .کلاه سیاه بلند می گذارد و همیشه دوتا هفت تیر توی
دستانش است.
بومی ها:دار ودسته های جک که همیشه با کوتلاس در حال جنگند . توی روز های صلح
آن ها معمولا جشنهای بزرگی می گیرند.