تبليغاتX
مسافران تنها


مسافران تنها

سینما موسیقی ادبیات سیاست

امدم
نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم تیر 1388ساعت 3:3 توسط سلمان| |

 

جشنواره فجر

   

 

جشنواره فجر را می شود مهمترین اتفاق سینمای ایران خواند.جشنواره ای که امسال ۲۷ساله         می شود.جشنواره فجر همواره دارای دو بخش مهم بود سودای سیمرغ و جام جهان نما .جام جهان نما یا همان بخش بین الملل هیچ گاه نتوانسته در سطح جهان جایگاهی درخوری پیدا کند که علت آن هم کاملا مشخص است که هیچ کارگردانی حاضر نمی شود فیلمش را به این راحتی ها در اختیار بروبچه های ارشاد قرار بدهد تا با یک سری حذف های اخلاقی فیلم را مناسب ایران بکنند می ماند تعدادی اندک که به جشنواره راه پیدا می کنند که عمده آنها هم در این راه بازی را به فیلم های ایرانی          می بازند.اما سودای سیمرغ یا بخش سینمای ملی از دیرباز تا اکنون توجهات زیادی را به خود جلب کرده است.اصولا داوران جشنواره فجر همواره با سلیقه ای مشخص به داوری فیلم ها می نشیند در جشنواره فجر معلوم است که بایستی به چه فیلم هایی جایزه داد و به چه فیلم هایی بی اعتنایی کرد.از همین روست که همواره بر انتخاب ها اعتراض هایی وجود دارد که عمدتا به جا هستند.جشنواره فجر توسط بنیاد فارابی یکی از زیر شاخه های وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی برگزار می شود که مسلما خود دلیلی است بر نگاه سلیقه اش.

فیلم ها و کارگردان های زیادی با بی مهری فجر روبرو شده اند.

فیلم هایی نظیر ناخدا خورشید (ناصر تقوایی)،ناصرالدین شاه اکتورسینما ،گبه (محسن مخملباف)،سرب (مسعود کیمیایی)،باشو غریبه کوچک ،شاید وقتی دیگر،مسافران،سگ کشی(همگی بهرام بیضایی)،شب یلدا (کیومرث پوراحمد)،درخت گلابی ،لیلا (داریوش مهرجویی)،مادر و کمال الملک،حاجی واشنگتن (علی حاتمی)،مادیان(علی ژکان)آفساید (جعفر پناهی)،نفس عمیق(پرویز شهبازی)،..........گاه جوایز به فیلم هایی داده شده که به هیچ وجه بهترین نبوده اند مثل فیلم به نام پدر که به ناحق جایزه بهترین فیلم و کارگردانی را گرفت در حالیکه چهارشنبه سوری کارگردانی را بدست آورد این گونه نمونه ها کم نیستند .در بازیگری هم ما کم شاهد اتفاقات عجیب نیستیم.سیمرغی که سال گذشته به امین حیایی داده شد همگان را حیرت زده کرد .در حالیکه رضا ناجی ،محمدرضا فروتن(کنعان)،علیرضا آقاخانی (تنها دوبار زندگی می کنیم) حضوری بسیار قوی داشتند.یا سال)(که حضور استثنایی بهداد در بوتیک نادیده گرفته شد وجایزه به کامبیز دیرباز (دوئل )رسید.یا در سال ۷۶ که عجیب ترین اتفاق تاریخ جشنواره رخ داد در حالیکه لیلا حاتمی با بازی عالی خود در (لیلا) یکی از ماندگارترین نقش های تاریخ سینمای ایران را رقم زد سیمرغ به انیس شکوری(یک نابازیگر که حتی فارسی هم حرف نمی زد برای مستند داستانی درخت جان) رسید. اما افرادی مثل حاتمی کیا،مجید مجیدی ،رسول ملاقلی پور کارگردانانی هستند که همیشه مورد لطف جشنواره قرار گرفته اند.سند بر این ادعای من دوره بیست وسوم است که فیلم ضعیف بید مجنون جایزه بهترین کارگردانی را برد در حالیکه آثار شاخصی مثل خیلی دور خیلی نزدیک،کافه ترانزیت حضور داشتند.اتفاقات عجیب کم نبوده که من فقط به شرح تعداد اندکی اکتفا می کنم. اصولا وزارت بی تکلیف ارشاد هم در زمان جشنواره ضعف های خود را نشان میدهد سال گذشته پس از کش و قوس های فراوان دایره زنگی به دلیل نگرفتن مجوز از عرصه حذف شد تا تنها یک ماه بعد مجوز اکران بگیرد.امسال به نظر می رسد با همان رویه سابق بسیاری از فیلم های خوب کنار گذاشته شده اند.

از نکات جالب اینکه امسال فیلم خوب درباره الی... به دلیل حضور گلشیفته فراهانی از جشنواره حذف شده است ولی رییس جمهور خواستار بازگشت فیلم به جشنواره شده اند ولی تا کنون اقدامی صورت نگرفته و واقعا جالب است که آقای صفار این میزان اقتدار دارند..

 

اخبار جشنواره در پیوندهای روزانه

 

نوشته شده در جمعه یازدهم بهمن 1387ساعت 17:24 توسط سلمان| |

  

    بعضی ها تحمل تب را ندارند دما سنج را می شکنند*

 

چند ماه پیش بود که مهندس ضرغامی در دانشگاه امام صادق(ع) صحبت از تولید برنامه نود سیاسی کرد.خبری که در حد یک حرف باقی ماند.اما قضیه ما نود سیاسی نیست که بلکه خود نود است.مسئله نود ،سازمان تربیت بدنی ،فدراسیون فوتبال در حال بالا گرفتن است.بعد از دیدار پرسپولیس و فولاد افشین پیروانی زمانیکه در کنفرانس مطبوعاتی قرار گرفت در خواست کرد که میکروفن نود برداشته شود.مسلماً پیروانی کاره ای نیست و این سازمان تربیت بدنی است که به عنوان دارنده باشگاه تصمیم به این عمل زشت می گیرد.از سوی دیگر فدراسیون فوتبال اعلام کرده هیچ یک از مسئولین بدون اجازه حق صحبت با نود را ندارند.به هر حال اینکه فدراسیون تسلیم سازمان شده چیز عجیبی نیست چون به هرحال کسانی که در راس امورش قرار دارند نه از نظر مدیریتی و نه از نظر اقتصادی توانایی انجام کارهای صفایی فراهانی و محمد دادکان را ندارند.فراموش نمی کنم در دوران دادکان که فدراسیون فوتبال سه میلیون دلار به سازمان تربیت بدنی وام داد و اکنون که این فدراسیون در حقوق داورانش هم مانده است و حتی نمی تواند یک بازی مثل ایران سنگاپور را مجانی برگزار کند .و این در حالی است که دادکان دوره مدیریتش را زمانی آغاز کرد که فوتبال ایران به خاطر حذف از مقدماتی جام جهانی ۲۰۰۲در افسردگی به سر می برد.برنامه ریزی فوق العاده دیگر نقطه قوت فدراسیون دادکان بود و ما می بینیم که سردار عزیز محمدی از بازی گذاشتن در روز اول فروردین چنان دفاع می کند که گویی منتظر قدر دانی است.اما مهمترین تفاوت این فدراسیون ها در جنبه ی انتقادیشان است.می بینیم که چقدر به فدراسیون زور می آید زمانیکه فردوسی پور می گوید من تماشاگران را شمرده ام 740 نفر هستند.اما بدون شک بازنده این بازی فدراسیون خودفروخته کفاشیان است.چون در محبوبیت فردوسی پور شکی نیست حمایت صدا و سیما نیز به دنبال نود است و همچنین حذف عادل فردوسی پور نمونه کامل اختناق محسوب می شود که به مراتب بازتابش از توقیف روزنامه کارگزاران بیشتر خواهد بود.البته از این نگذریم که سازمان تربیت بدنی پیشتر قدرت خود در حذف مجریان را نشان داده است نمونه اش مازیار ناظمی اخبارگو که در پی انتقاد از علی آبادی در وبلاگش از اخبار ورزشی کنار گذاشته شد. همچنین مهدی رستم پور نیز به خاطر انتقاد از فدراسیون کشتی و سازمان تربیت بدنی چند وقتی است به حاشیه رفته.در اول مطلبم به صحبت آقای ضرغامی اشاره کردم که از نود سیاسی گفته بود اما شما بگویید با این اوصاف می شود یا نه؟در دوره اصلاحات دکتر حیدری مجری گفتگوی خبری چنان تند و تیز به امور می پرداخت که موجب خوشحالی بود که اینقدر دقیق به مسائل پرداخته می شود.اما همین مجری صریح اللهجه آن دوره تبدیل به آقای محافظه کار حال شده که مزدش هم گفتگو گر اختصاصی رییس جمهورشدن است.یادم نمی رود آخرین باری که آقای خاتمی در دوره رییس جمهوریشان به دانشگاه تهران رفتند و با توهین بعضی روبرو شدند و گفتند که این دستاورد من است که می توانید به این راحتی با رییس جمهورتان برخورد کنید.

 

  تعدادی از اخبار و اظهارات  پیرامون نود را در ادامه مطلب بخوانید

 

**کامران نجف زاده


ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه سوم بهمن 1387ساعت 23:12 توسط سلمان| |

شعری زیبا از خلیل جوادی

 

فردوسی

 

 

 اونـــا کــه میــمیرن مـیرن  تــــو بــرزخ    قـاطـی میشـن اهــل  بهشت و دوزخ

 کـــار همـــــه اونجــــا  بخـور بخـــوابــه     تــــا روز آخــــر ،  کــه حساب کتــابــه

 اونجــــــا یـــــــه سـیستم  اداری داره     واســــــه خودش  ســاعت کاری داره

 سیـستِم اونجــــارو  میگـــن عــالیــه       کـــلِّ لـــــــوازمــــش دیجـیـتــا لـیــــه

 فــرشتــه ای هست  کـه کارش  اینه       صُب تـــاشـب اونجـا  بگیـــره  بشینه

 کـارکـه نباشه  حــوصله ش  سرمیره       میشـینه بـا کــــامـپیــوتــــر  ور  مـیره

 مـیخواس  تــــوی  کـامپـــیوتـر بگــرده      رف تـــو  پــــروفـــایل  یــه  پیره مــرده

 کــــامپیوتــر یکی  دو  دفه  گف: دینگ      پـــرید  توی   گــزینه ی   "  دیپورتینگ "

 فرشته هه دسپاچه شد کلیک کــــرد       کامپیوتر بدجوری  جیکّ وجـیک کـــــرد

 یهــــو در یـــــــه قــبر کهــنــــه  وا شد      یـــــه پیــــره مـرد بـــــــا شکـوه پا شد

 ازش ســـوال کـــــــردن اسـمت چیـــه      گفـت: ابــوالقــــــــــاسم فـــردوسیـــه

  

در ادامه مطلب


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه یکم بهمن 1387ساعت 2:29 توسط سلمان| |

 

ما مقدسیم !!!

 

ورزش و مردم ؟ ورزش مردمی ؟دولت مردمی ؟ دولت ورزشی ؟ ورزش ارزشی ؟ دولت ارزشی؟

 

برنامه نود چندسالی است که هر هفته از تلویزیون بی رونقمان پخش می شود.عادل جوان حالا به مجری توانمند تبدیل شده مجری رند، باسواد، منصف، باهوش و با نمک .90 سال هاست که به تنهایی دوشنبه شب های شبکه سه را می چرخاند که توفیق آن بدون حضور عادل غیرممکن بود. نود که بدون شک پرطرفدارترین برنامه ورزشی ایران است همواره با چالش هایی روبرو بوده .اما این چالش ها وقتی بالا می گیرد که عادل جان به سراغ آقایان مقدس می رود آقایان خدمت گذار آقایان فداکار .بیشترین مشکل فردوسی پور در میان مربیان با محمد مایلی کهن است که نیازی به توضیحی درباره تمایلات حزبی آقای مایلی کهن نیست جز اینکه ایشان قبل ازانتصابشان به عنوان مربی جدید سایپا دیدار نیم ساعته ای با رییس جمهور عزیزمان داشتند که البته می فرمایند دیدار ربطی به فوتبال نداشته است !!!!!(احتمالا در مورد سیاست خارجی ایران با هم صحبت کرده اند).برنامه بی نظیر سال گذشته که منجرب به رفتن آبروی رییس خدمت گذار سازمان تربیت بدنی شد( رییسی که هنوز چشمش به خدمت در فدراسیون فوتبال است.)به طور قطع بهترین برنامه نود در طی این سالیان است.شاید کیومرث هاشمی آن شب فکرش را هم نمی کرد که صفایی فراهانی به این گونه سازمان تربیت بدنی را له کند که این هم ناشی از کوته اندیشی هاشمی است که نداند با مدیری در اندازه صفایی نمی توان شوخی کرد.لازم به تذکر نیست که این معاون به همراه رییسش درمدت زمان اندک ریاستشان چه بلایی بر سر فوتبال ایران آوردند.اما امسال عادل به سراغ یک سردار فوتبالی رفت سرداری از جنس سردارانی که تعدادشان در کابینه، ورزش، سیاست، کارخانه جات ایران کم نیست( که این را هم می توان از دیگر دستاورد های این دولت دانست).سردار عزیز محمدی که وقتی فردوسی پور گیرش انداخت سعی کرد با تمسک جوییدن از نام نظام جهموری اسلامی کار خود را پوشش دهد.اما از برنامه دیشب می شد نتیجه گرفت که حداقل در ظاهر این دوبا هم آشتی کرده اند اما

*** شاه می بخشه شاه غلام نمی بخشه*** شاکی علی آبادی و هاشمی هستند افرادی که پیشتر به دوربین خبرساز هم گیر داده بودند و البته به رییسشان هم سپردند تا از دوربین خبرساز شکایت کند و بگوید این برنامه ی خبرساز باعث افزایش حاشیه ها می شود.از نظر دولت نهم هرگونه انتقاد به عنوان توهین به مقدسات و ضربه به نظام محسوب می شود.

 

 

در ادامه مطالبی از روزنامه اعتماد را قرار داده ام

پاسخ عجيب سازمان تربيت بدني به صداوسيما

نود در پي تضعيف نظام است



يک روز پس از اعلام موضع حمايتي مديران شبکه 3 سيما از برنامه 90 و عادل فردوسي پور، اين بار نوبت مسوولان سازمان تربيت بدني بود که به اين مساله واکنش نشان دهند. عصر ديروز کيومرث هاشمي نفر دوم سازمان تربيت بدني مامور ارائه جوابيه شفاهي به سخنان علي اصغر پورمحمدي (مدير شبکه3) و حسين آقازماني (مدير گروه ورزش شبکه3) شد.

وي در گفت و گو با خبرگزاري ايسنا سعي کرد موضع گيري پورمحمدي که آخوندي را جزء مديران سطوح پايه سازمان ورزش کشور خطاب کرده بود را به شيوه غيرمستقيم پاسخ دهد. تاکنون سابقه نداشته است که نفر دوم سازمان تربيت بدني، رئيس سازمان صداوسيما را خطاب قرار دهد ولي هاشمي با کنار زدن پورمحمدي، خطاب به عزت الله ضرغامي «توجه مديران صداوسيما را نسبت به تهيه و توليد برنامه هاي ورزشي خواستار شد.»معاون محمد علي آبادي در اين گفت و گو سعي کرد به شيوه معمول مديران دولتي، منافع سازمان تربيت بدني را با منافع نظام گره بزند و درگيري را وارد فاز حيثيتي انقلاب کند، جايي که او مي گويد؛ «اين عملکرد، جز بي اعتمادسازي مردم به نظام که عمدتاً از طريق بزرگنمايي غيرواقعي و مظلوم نمايي صورت مي پذيرد، چه توجيه ديگري دارد؟» يا در بخش ديگري از گفت و گويش که تاکيد مي کند؛ «انتظار مي رود در اين برهه حساس که برخي سودجويان بين المللي مدام در حال خرده گيري و دشمني با نظام مقدس جمهوري اسلامي هستند همه دستگاه ها همگام و همراه با ملت بوده و در جهت تحقق اهداف عاليه نظام مشارکت کنند.»به نظر مي رسد کيومرث هاشمي در اين بخش از صحبت هايش، صفايي فراهاني (رئيس انتخابي فيفا در کميته انتقالي فدراسيون فوتبال) را مد نظر قرار داده است و با استفاده از اين سمت وي، برنامه سال قبل90 را که سازمان نشينان آن را قرار دادن تريبوني براي او فرض کردند نقد کرد.با اين حال کيومرث هاشمي از سوي سازمان تربيت بدني بازي ديگري را عليه صداوسيما آغاز کرده است؛ جايي که وي مسابقه اس ام اس برنامه هاي تلويزيوني را خلاف شرع توصيف مي کند؛ «عملکرد اين برنامه ها دخالت آشکار و مستقيم در نحوه داوري (امري بي سابقه در جهان)، تعيين تکليف براي همه دست اندرکاران از ورزشکاران و مربيان گرفته تا مديران باشگاه ها و فدراسيون ها و غيره از طريق مسابقه معروف اس ام اس، صرف نظر از اشکالات شرعي و حقوقي وارد به اين گونه مسابقات، تفرقه افکني، اشاعه فرهنگ ناهنجاري (مانند نمايش برخي صحنه هاي خلاف عرف)، تضعيف تيم ملي به هر شکل ممکن، تحقير و تمسخر افراد، استفاده دلخواه از هرگونه امکان در پخش تصاوير و صداها به نحوي که باعث شرمندگي برخي نفرات در سيماي جمهوري اسلامي شود (که کاملاً مغاير آموزه ها و ارزش هاي ديني ماست) بوده و بيشتر اوقات جهت دهي هاي يکطرفه و سازمان يافته کاملاً محسوس است.»تاکيد کيومرث هاشمي بر اينکه نقد سازمان تربيت بدني، تضعيف نظام و خلاف شرع است، نه براي مبارزه يي سياسي بين المللي که تنها براي خنثي سازي يک برنامه تلويزيوني ورزشي است.همچنان که هاشمي تاکيد مي کند تلاش اش در جهت تعطيلي برنامه يي ورزشي نيست بلکه همسويي با مواضع سازمان تربيت بدني بيشتر در نظر مديران ورزش کشور است؛ «چنانچه بررسي کارشناسي در خصوص برنامه هاي پخش شده صورت گيرد به نحوي که منجر به بازنگري جدي در برنامه هاي ورزشي و حذف جريان تخريب گر در اين برنامه ها شود و اين گونه برنامه ها به جاي تقويت و ايجاد شهرت براي افراد، نمايشي از عظمت و بزرگي نظام باشد، مطمئناً فضاي ورزش در آرامش بيشتري حرکت کرده و امکانات و فرصت هاي دستگاه ها منجمله سازمان صداوسيما به تقويت و ارتقاي سطح فرهنگي جامعه کمک شاياني خواهد کرد

 

  

لینک شعری جالب اندر احوالات رییس علی آبادی از وبلاگ رنجینه

 

مطلب زیبای آرش خوشخو **از «الهام» ياد بگيريد**

 

را در ادامه مطلب بخوانید

 

    نظر فراموش نکنید


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم دی 1387ساعت 19:54 توسط سلمان| |

دکتر یوسف احمدی نژاد (ع)

در باب شباهت های خیره کننده داستان دولت نهم و یوسف نبی

 

 

سریال یوسف (ع) چند ماهی است که زینت بخش تلویزیون ایران شده است.سریال بدساختی که با بودجه ۶۵۰۰میلیون تومان قرار بود تبدیل به یکی از تاریخی ترین سریال های ایران شود.اما حیف...............

با شروع سریال و دیدار آن کودک زشت در نقش زیباترین مرد تاریخ سیل انتقادات و جوک های طنز در وصف شباهت یوسف و رییس دولت آغاز شد.شاید علت اینکه انتقادات رنگ وبوی جناحی گرفتند این است که جنابان سلحشور و شورجه در جرگه یاران دولت نهم قرار می گیرند.

با گذشت زمان و ورود مصطفی زمانی و حضور پررنگ بانو زلیخا بود که سریال توانست جای خودش را در دل مردم باز بکند.اما زمانیکه عکس زمانی جلوه بخش جلد مجلات زرد شد موجب گشت تا یوسف  سریال محبوب دختر و پسر پیر و جوان شود.

چهره ی زمانی با صدای گرمش باعث شد تمام کاستی ها و نقصان های داستان و بازیگران و صحنه فراموش شود.

      فراموش شود که چرا هر وقت دو نفر در حال توطئه هستند بایستی امیر حسین مدرس نیز در آن اطراف باشد (اتفاقی که به کرات در سریال های ضعیف کره ای تلویزیون هم دیده می شود).

      فراموش شود که چرا باید اینقدر کاخ ها کم فروغ و شهر طبس که بزرگترین شهر آن زمان است این اندازه کوچک به نظر رسد.

اما همه ی این ضعف ها به لطف و مدد یوسف نبی فراموش شد.

آزادی یوسف و ارج قرب پیدا کردنش در نزد اخناتون ( آمون هوتپ سابق ) و تعبیر خواب و طرح یوسف (ع) برای برای سامان بخشیدن به وضع مصر همزمان با طرح عجیب تحول اقتصادی رییس جمهور برای سامان بخشیدن به وضع اقتصادی کشور شد. این شباهت در ادامه با مخالفت اکثر بزرگان مصر با طرح یوسف بیشتر شد ( اشاره به این که تقریبا تمام اقتصاد دانان و سیاستمداران در ایران با طرح رییس جمهور مخالف هستند).

 در این جا به اختصار تعدادی دیگر از شباهت های دولت و سریال را یاد و آوری می کنم.

 یک: دستور یوسف به تهیه ی آمار دقیق ثروتمندان و فقرا دستور رییس جمهور مبنی بر پر کردن فرم خانوار برای مشخص شدن اغنیا از فقرا .

 دو :آشنایی با وضعیت مردم از نزدیک

 سه :اطرافیان یوسف کسانی هستند که با حضرت در زندان هم بند بودند اطرافیان رییس جمهور هم یاران ایشان در دوره شهرداری هستند.

و چهار :آغاز سفرهای حضرت یوسف برای بررسی وضعیت کشور یاد آور سفرهای پایان ناپذیر استانی پرزیدنت.

 بایستی منتظر بمانیم تا ببینیم در قسمت های بعدی سریال چه اتفاقی می افتد تا وضعیت کشور را هم بتوانیم حدس بزنیم.

اما سه احتمال در مورد این شباهت ها وجود دارد .

یک ) رییس جمهور پیش تر فیلمنامه را خوانده

دو ) یوسف شبیه رییس جهور کار می کند.

سه ) همه چیز اتفاقی است.

تنها حلقه ی گمشده ماجرای شباهت ها زلیخا ی عزیز است که اینجانب هنوز مصداقش را پیدا نکردم.

در پایان امیدوارم پایان سریال دولت نهم و ایران هم مانند سریال یوسف (ع) و مصر خوش باشد.

 

 

مطلب قبلی درباره سلحشور

 

مطلب قبلی درباره رییس جمهور

 

 

نوشته شده در شنبه بیست و یکم دی 1387ساعت 1:48 توسط سلمان| |

علیرغم علاقه فراوانم به موسیقی

 ایرانی ولی هیچ گاه نمی توانم دست

 از تحسین فردی همچون اسفندیار منفردزاده بردارم

 

از چپ : منفردزاده - فرامرز قریبیان - مسعود کیمیایی - نعمت حقيقي

نمی دانم تا چه اندازه اسفندیار منفردزاده را می شناسید اگر فیلم های کیمیایی را دیده اید اگر فرهاد یا

گوگوش گوش کرده اید حتما با آثار منفردزاده آشنا هستید.

منفرد زاده کسی است که ترانه هایش تداعی گر دهه ی۵۰ است.سازنده بوی عیدی ،یه شب مهتاب ماه

 می یاد تو خواب،..........

کاشف صدای فارسی فرهاد و آهنگساز بی نظیر سینما

 

یکی از اسطوره های موسیقی ایران ، آبروی شعر و ترانه ی معترض عصر ما

" اسفندیار منفردزاده " . آهنگساز و تنظیم کننده . متولد ۱۳۱۹. تهران . ساکن سوئد . استکهلم .

 


" منفردزاده " از سال ۱۳۳۵ فعالیت خود را به عنوان آهنگساز در " رادیو ایران " آغاز کرد . فعالیت سینمایی وی به عنوان آهنگساز با فیلم " پیمان دوستی " ساخته ی زنده یاد " مهدی رئیس فیروز "  در سال ۱۳۳۹ شکل گرفت . پس از آن آهنگ سازی فیلم های بسیاری را عهده دار شد که برخی از آنها عبارتند از :

جهنم سفید (ساموئل خاچیکیان ۱۳۴۷) ، شکوه قهرمان (محمد زرین دست ۱۳۴۸) ، قیصر (مسعود کیمیایی ۱۳۴۸) ، نعره طوفان (ساموئل خاچیکیان ۱۳۴۸) ، حسن کچل (علی حاتمی ۱۳۴۹) ، دور دنیا با جیب خالی (خسرو پرویزی ۱۳۴۹) ، ارادتمند شما عزرائیل (منوچهر قاسمی ۱۳۴۹) ، کوچه مردها (سعید مطلبی ۱۳۴۹) ، رقاصه شهر (شاپور قریب ۱۳۴۹) ، رضا موتوری (مسعود کیمیایی ۱۳۴۹) ، طوقی (علی حاتمی ۱۳۴۹) ، پنجره (جلال مقدم ۱۳۴۹) ، خداحافظ رفیق (امیر نادری ۱۳۵۰) ، داش آکل (مسعود کیمیایی ۱۳۵۰) ، خواستگار (علی حاتمی ۱۳۵۱) ، بلوچ (مسعود کیمیایی ۱۳۵۱) ، نفرین (ناصر تقوایی ۱۳۵۲) ، خاک (مسعود کیمیایی ۱۳۵۲) ، تنگنا (امیر نادری ۱۳۵۲) ، گوزن ها (مسعود کیمیایی ۱۳۵۴) ، ماهی ها در خاک می میرند (فرزان دلجو ۱۳۵۶) و .....

سال ۱۳۴۹ به خاطر ساخت موسیقی فیلم " قیصر " برنده مجسمه سپاس بهترین موسیقی متن فیلم در دومین دوره جشنواره سپاس شد ، سال بعد نیز همین عنوان به خاطر ساخت موسیقی فیلم " رضا موتوری " در سومین دوره جشنواره نصیبش شد . " منفردزاده " در فیلم " رضا موتوری " دست به ابتکار تازه ای زد و از ترانه ای با صدای " فرهاد مهراد " و شعر " شهیار قنبری " (مرد تنها) در عنوان بندی فیلم استفاده کرد ، که تا پیش از آن در سینمای ایران رواج نداشت . بعد ها در فیلم های دیگر نیز این تجربه را تکرار کرد و آهنگسازان بسیاری از او تأسی جستند .

آهنگ های " منفردزاده " را با صدای آوازخوانان بنام و اشعار سرایندگان متعهد شنیده ایم و برایمان تداعی گر خاطرات بسیاری می باشند ، آثاری همچون (خواننده / شاعر) :

مرد تنها ، کودکانه ، هفته خاکستری ( فرهاد / شهیار قنبری ) ، تنگنا ( فریدون فروغی / فرهاد شیبانی ) ، تو بارونی تو آفتابی ( رامش / مینا اسدی ) ، شبانه ها ( فرهاد / احمد شاملو ) ، بهار ( داریوش / فریدون مشیری ) ، طلوع کن ( ابی / ایرج جنتی عطایی ) ، نیاز ( نماز : فریدون فروغی ، رامش / شهیار قنبری ) ، جمعه ( فرهاد ، گوگوش / شهیار قنبری ) ، ما را مطلب ( ستار / فرهاد شیبانی ) ، سقف ( فرهاد / ایرج جنتی عطایی ) ، دیگه اشکم واسه من ناز می کنه ( گوگوش / شهیار قنبری ) ، وحدت ( فرهاد / سیاوش کسرایی ) ، هلا ( ابی / مینا اسدی ) و .....

.... بهاران خجسته باد ....

یکی از آثار بسیار زیبای منفردزاده " سرود بهار " می باشد که به گوش همه ی ایرانیان آشناست . حکایت این سرود را در سایت خواندم . چکیده ای از همان روایت را در اینجا می آورم :

چند هفته پس از کشته شدن " پاتریس لومومبا " رهبر جنبش ملی کنگو در آفریقا توسط " موسی چُمبه " ، " سرود بهار " توسط " دکتر عبداله بهزادی " در سوگ " لومومبا " و خطاب به همسر او سروده شد و در اسفند ماه ۱۳۳۹ در هفته نامه " سپید وسیاه " به چاپ رسید . در واقع این شعر به همسر " پاتریس لومومبا " پیش کش ، و در تسلا و همدردی با او سروده شده بود :

به بانوی سوگوار // که در ماتم شهید

بنالید و زان نوا // دل عالمی تپید ...


سال ها بعد " کرامت دانشیان " با چند بیت از آن شعر ، سرودی ساخت که به نام " بهاران خجسته باد " معروف است . بعد ها این سرود همراه " کرامت " به زندان رفت و سرود جمعی زندانیان سیاسی شد . " کرامت " به همراه " خسرو گلسرخی " در سحرگاه بیست و نهم بهمن ماه پنجاه و دو ، تن به نور سپرد ... اما با آزادی دیگر زندانیان سیاسی در سال ۵۷ ، " بهاران خجسته باد " هم به میان مردم آمد .

" اسفندیار منفردزاده " که خود نیز در رابطه با پرونده " خسرو گلسرخی " توسط " ساواک " دستگیر و مدتی را در زندان " اوین " گذرانده بود ، با سابقه درخشانی که به عنوان آهنگساز هم در سینما و هم در خلق ترانه هایی که به " ترانه معترض " شهرت یافت ، در واقع کسی است که سرود " بهاران خجسته باد " را به شکلی که امروز می شنویم خلق و ماندگار کرد .

" پدرام اکبری " و " حسن فخار " رفقای هم بند " کرامت " ، سرود را آن چنان که به یاد داشته اند می خوانند ، " اسفندیار منفردزاده " نت موسیقی را می نویسد و به علت نبودن امکانات کافی و دسترسی نداشتن به ارکستر ، خود به تنهایی تمام سازها را ابتدا تک به تک می نوازد و بعد همه را با هم میکس می کند . خوانندگان سرود عبارت بودند از : " علی برفچی " ، " عبداله و ابوالفضل قهرمانی " ، " فرهاد مافی " ، " حسن فخار " ، " پدرام اکبری " و " اسفندیار منفردزاده " . این اثر تاریخی در ساعت یازده و نیم صبح روز بیست و نهم بهمن ماه ۱۳۵۷ به مناسبت مراسم یادبود و بزرگداشت " کرامت دانشیان " و " خسرو گلسرخی " در استودیو " شب خیز " ضبط می شود و در همان روز در مراسمی که به یاد آنها در مدرسه عالی تلویزیون در حال برگزار شدن بود برای اولین بار پخش می شود .آن گونه که پیداست ، سرودی که امروز با نام " بهاران خجسته باد " می شنویم ، نه آن است که در آغاز ضبط شده ، بلکه نسخه ای ست که با صدای " اسفندیار منفردزاده " و هم صدایی همسر او " شهلا فاطمی " و دوست مشترکشان " مینو وزیری " اجرا شده است .

" اسفندیار منفردزاده " در باره ی این سرود گفته :

" ... سرود بهاران خجسته باد ، با شتاب و با سازهایی در حد اسباب بازی ، با وسائل ضبط زیر متوسط سال انقلاب – یعنی بسیار ابتدایی امروز – با صداهایی کاملن غیر حرفه ای در منزل و نه در استودیو ، ضبط شده است ... اگر سرود بهاران خجسته باد ، بدون کمک امتیازات ویژه با چنین اقبالی ماندگار می شود ، عشق و ایثار انسانی بزرگ و عاشق ، نیروی پر توان ماندگاری آن بوده است ، نه موسیقی و اجرا با صدای من ... "


متن کامل " سرود بهار " :

هوا دلپذیر شد/پرستو به بازگشت/بزد نغمه ی امید/ز بازی ابر و مهر/به نیلی سپهر ژرف/به هر لحظه تازه ای/نمایان شود شگرف/به جوش آمده ست خون/

درون رگ گیاه/بهار خجسته فال/خرامان رسد ز راه/به خویشان و دوستان/به یاران آشنا/به مردان تیز خشم/که پیکار می کنند/به آنان که با قلم/

تباهی دهر را/به چشم جهانیان/پدیدار می کنند/به بانوی سوگوار/که در ماتم شهید/بنالید و زان نوا/دل عالمی تپید/بهاران خجسته باد/

و این بند بندگی/و این بار فقر و جهل/به سرتاسر جهان/به هر صورتی که هست/نگون و گسسته باد/ ...

به سرتاسر جهان/به هر صورتی که هست/نگون و گسسته باد/ ...

– سرود بهار –

شاعر : دکتر عبداله بهزادی

ملودی : کرامت دانشیان

تنظیم : اسفندیار منفردزاده

اجراء گروه کُر : اسفندیار منفردزاده ، شهلا فاطمی ، مینو وزیری

  مصاحبه ای خواندنی از منفردزاده در ادامه مطلب

 از رفاقت کیمیایی و منفردزاده تا ترانه سازی وی

 

 


ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه چهاردهم دی 1387ساعت 23:37 توسط سلمان| |

کارتونی که خشونتش را زیر

                    ظاهر کودکانه اش پنهان می کرد.

هیولای درون

 

 

کوتلاس در نگاه اول با آن طراحی کاراکتر ساده و ابتدایی اش از این کارتونهای

دم دستی و بزن در رویی به نظر می رسید که با رنگهای جیغ و خالص و

فضا سازی دو بعدی اش آدم را به یاد نقاشی های بچه ها یا دیوار نوشته های

انسان های اولیه می انداخت. ولی برخلاف این ظاهر بچه گانه ، باطنی به شدت

خشن داشت،درست مثل بعضی از نقاشی های بچه ها که توی هر لکه اش هزاران

حرف نهفته است.

خشونتی که پشت کارتون ظاهرا بچه گانه کوتلاس بود بعضی وقت ها از فرط

عریانی به چشم نمی آمد.

نمی دانم چرا همه اش فکر می کنم که کلیت کوتلاس شبیه فیلم (فیل) گاس ون سنت

است ، شاید به خاطر این که آن فیلم هم یکجورهایی می خواست خشونت پنهان خود

را ظاهرا آرام نشان دهد.

چیزی که به عنوان کوتلاس برای ما پخش می شد یک مجموعه ی  13 قسمتی  25 دقیقه ای

به اسم ((میکو فیلم های کوتلاس)) بود که بین سالهای  92 تا 94  توسط یک تصویر

ساز معروف اسپانیایی به اسم کلاپورنیو (متولد زاراگوزا،1959) کارگردانی شده

بود.

محور داستان همه ی قسمت ها مبارزه ی یک آدم مثبت به اسم کوتلاس با نیروی

اهریمنی ای بود که همه ی دنیا را گرفته بود.لابه لایش هم کلی آدم عین ریگ

کشته می شدند وخونشان مثل فیلم های ترسناک می پاشید روی صفحه ی تلویزیون.

 

شخصیت های مثبت:

کوتلاس:شخصیت مثبت تمام تاریخ ، لاغر ، معمولا لباس خاصی نمی پوشد ولی همیشه کلاه

کابویی سرش می گذارد.

مابل: نامزد کوتلاس ، موهایش را از یک طرف جمع می کند و معمولا لباس آبی

می پوشید.

جیم:یک مرد لاغر دیگر که بهترین دوست کوتلاس به حساب می آید.

37:موجود سبزی که از کره ی دیگری (احتمالا مریخ) به زمین آمده و بلد نیست

مثل آدمیزاد صحبت کند.

کرفت ورک:محبوبترین گروه موسیقی کوتلاس(یک گروه واقعی موسیقی آلمانی

که توی دهه 70از آن کله گنده ها و پیشروهای موسیقی الکترونیک اروپا به

حساب می آمدند.خیلی ها محبوبیت و تاثیرگذاری این گروه را بیتلز مقایسه می کنند.)

جان بالت:یک مکزیکی اصیل که اکثر اوقات زیر سایه ی دیوار گلی نشسته است.

معمولا کوتلاس او را در فکر کردن هایش همراهی می کند. هرگز از سر جایش جا

نمی خورد ولی مغزش هم هیچ وقت استراحت نمی کند.

شخصیتهای منفی

 

جک بدکار:دشمن اصلی کوتلاس .کلاه سیاه بلند می گذارد و همیشه دوتا هفت تیر توی

دستانش است.

بومی ها:دار ودسته های جک که همیشه با کوتلاس در حال جنگند . توی روز های صلح

آن ها معمولا جشنهای بزرگی می گیرند.

 

 گاهنامه دانشجویی همکلاسی

 

 

نوشته شده در سه شنبه دهم دی 1387ساعت 0:38 توسط سلمان| |

 

 رییس یه فیلم آشغاله

 ولی

 من رییس را دوست دارم!!!

 

 

شاید مسخره باشد آدمی مثل من که ادعای فیلم دیدن دارد از رییس خوشش بیاد. ولی چه کنم که من رییس را دوست دارم.رییس فیلم بدی است شاید هم خیلی بد . ولی دلایلی برای دوست داشتن رییس وجود دارد.

اولین باری که اسم رییس را شنیدم قبل از جشنواره فجر سال 85 بود که بحث بر سر این بود که به جشنواره می رسد یا نه. گفته می شد که داوران راش های فیلم را دیده و آن را پذیرفته اند.

یادم می آید که همان موقع مطلبی خواندم که کیمیایی علاوه بر قطار کردن کلی بازیگر معروف ،پیر و جوان ، زن و مرد یه باغ وحش حیوان را هم آورده .و اینکه مسلماً رییس یک افتضاحه خواهد بود.یادم نمی آید نویسنده مطلب که بود ولی خیلی خوب توانسته بود پیش بینی کند.رییس به جشنواره نرسید.گذشت تا اکران فیلم در تابستان وقتی جلوی سینما چشمم به این همه بازیگر معروف خورد بی اختیار به تماشای فیلم دعوت شدم و من جذب سردر سینما بودم.

رییس افتضاح از کار در آمد و من سرشکسته از آن.زمانیکه فیلم به بازار آمد وسوسه شدم تا آن را دوباره ببینم و وقتی این دوباره تبدیل به سه باره شد من عاشقش شده بودم ، با احساسی منحصر به فرد که شاید نظیرش را در گوزن ها داشتم.

وقتی به دنبال دلیلش می گشتم فهمیدم من عاشق شخصیت ها ،دیالوگ ها ومرام های فیلم شده ام.

بیاد بیاورید فصل حضور پولاد و نورمحمدی را در رستورانی که رضا یزدانی در آن می خواند

 {{ پولاد:این عشق یه چیزی توشه که تو از بیخ اونو نمیشناسی عشق اگه ناموس بشه عشقه - نورمحمدی:ببین ناموسم عینه چراغ نگاریه دورش تمومه - پولاد:پس هیچ وقت دور و بر چراغ نگاری من نپلک چون هنوز یه چیزایی هست که قدیمیه می کشمت قدیمیه ولی من میکشمت}}

به واقع این فصل از فیلم از فصلهای درخشان سال 86سینمای ایران بود.

فصل حضور قریبیان و تارخ در دفتر فرخ یا فصل حضور قریبیان و تارخ در زندان واقعا همان سینمای کیمیایی است که ما دوست داریم.

شخصیت های راننده ،دکتر،سیامک(پولاد)،رضا(قریبیان) لذت بخش بودند.بازی استثنایی خسرو شکیبایی مثل حکم عالی بود.بیاد بیاورید زمانیکه پشت تلفن گفت:الو طلا

و من به همین راحتی عاشق فیلمی شدم که یکی از ضعیفترین فیلم های سال بود.علت ضعفش این بود که داستان انسجام نداشت. مکان ها آدرس نداشت.و گذشته تاریخ نداشت.گویی ما یا می دانیم و یا اگر نمی دانیم نبایستی بدانیم.

اما همان مولفه های آشنایی که در بالا گفتم دلیلی بر دوست داشتن تمام فیلم های کیمیایی

و شاید این دلایلی است که باعث می شود تا ما کیمیایی را علیرغم اینکه بهترین نیست ولی موثرترین کارگردان سینمای ایران بدانیم.اینست که سینمایی ها، منتقدها همیشه روی ضعفهای فیلمهای استاد تا جایی که می توانند سرپوش می گذارند چون با قیصر با گوزنها با سرب با سلطان عاشق سینما شده اند.عاشق رفاقت ها ،غیرت ها،چاقوهای ضامن دار.

تنها دلیلی که برای نوشتن این مطلب داشتم نوشته ی انتقادی بهزاد عشقی در ماهنامه فیلم است که با لحنی زشت موجب توهین به استاد و طرفداران استاد شده.

اگر رییس را ندیده اید این شماره سینمای پویا بهانه ی خوبی است تا هم یک ماهنامه بخرید و هم دی وی دی فیلم رییس را هدیه بگیرید.

در پایان بایستی بگویم که بی صبرانه منتظر محاکمه در خیابان فیلم جدید استاد هستم.که باطرحی از کیمیایی و بازنویسی از فرهادی و با حضور حامدبهداد عزیز و پولاد ساخته خواهد شد.

به امید اینکه این فیلم بتواند برای ما یاد آور دوران خوب سینمای کیمیایی باشد.

 

 

نوشته شده در جمعه ششم دی 1387ساعت 23:29 توسط سلمان| |


Design By : Night Skin