مسافران تنها
سینما موسیقی ادبیات سیاست
جشنواره فجر جشنواره فجر را می شود مهمترین اتفاق سینمای ایران خواند.جشنواره ای که امسال ۲۷ساله می شود.جشنواره فجر همواره دارای دو بخش مهم بود سودای سیمرغ و جام جهان نما .جام جهان نما یا همان بخش بین الملل هیچ گاه نتوانسته در سطح جهان جایگاهی درخوری پیدا کند که علت آن هم کاملا مشخص است که هیچ کارگردانی حاضر نمی شود فیلمش را به این راحتی ها در اختیار بروبچه های ارشاد قرار بدهد تا با یک سری حذف های اخلاقی فیلم را مناسب ایران بکنند می ماند تعدادی اندک که به جشنواره راه پیدا می کنند که عمده آنها هم در این راه بازی را به فیلم های ایرانی می بازند.اما سودای سیمرغ یا بخش سینمای ملی از دیرباز تا اکنون توجهات زیادی را به خود جلب کرده است.اصولا داوران جشنواره فجر همواره با سلیقه ای مشخص به داوری فیلم ها می نشیند در جشنواره فجر معلوم است که بایستی به چه فیلم هایی جایزه داد و به چه فیلم هایی بی اعتنایی کرد.از همین روست که همواره بر انتخاب ها اعتراض هایی وجود دارد که عمدتا به جا هستند.جشنواره فجر توسط بنیاد فارابی یکی از زیر شاخه های وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی برگزار می شود که مسلما خود دلیلی است بر نگاه سلیقه اش. فیلم ها و کارگردان های زیادی با بی مهری فجر روبرو شده اند. فیلم هایی نظیر ناخدا خورشید (ناصر تقوایی)،ناصرالدین شاه اکتورسینما ،گبه (محسن مخملباف)،سرب (مسعود کیمیایی)،باشو غریبه کوچک ،شاید وقتی دیگر،مسافران،سگ کشی(همگی بهرام بیضایی)،شب یلدا (کیومرث پوراحمد)،درخت گلابی ،لیلا (داریوش مهرجویی)،مادر و کمال الملک،حاجی واشنگتن (علی حاتمی)،مادیان(علی ژکان)آفساید (جعفر پناهی)،نفس عمیق(پرویز شهبازی)،..........گاه جوایز به فیلم هایی داده شده که به هیچ وجه بهترین نبوده اند مثل فیلم به نام پدر که به ناحق جایزه بهترین فیلم و کارگردانی را گرفت در حالیکه چهارشنبه سوری کارگردانی را بدست آورد این گونه نمونه ها کم نیستند .در بازیگری هم ما کم شاهد اتفاقات عجیب نیستیم.سیمرغی که سال گذشته به امین حیایی داده شد همگان را حیرت زده کرد .در حالیکه رضا ناجی ،محمدرضا فروتن(کنعان)،علیرضا آقاخانی (تنها دوبار زندگی می کنیم) حضوری بسیار قوی داشتند.یا سال)(که حضور استثنایی بهداد در بوتیک نادیده گرفته شد وجایزه به کامبیز دیرباز (دوئل )رسید.یا در سال ۷۶ که عجیب ترین اتفاق تاریخ جشنواره رخ داد در حالیکه لیلا حاتمی با بازی عالی خود در (لیلا) یکی از ماندگارترین نقش های تاریخ سینمای ایران را رقم زد سیمرغ به انیس شکوری(یک نابازیگر که حتی فارسی هم حرف نمی زد برای مستند داستانی درخت جان) رسید. اما افرادی مثل حاتمی کیا،مجید مجیدی ،رسول ملاقلی پور کارگردانانی هستند که همیشه مورد لطف جشنواره قرار گرفته اند.سند بر این ادعای من دوره بیست وسوم است که فیلم ضعیف بید مجنون جایزه بهترین کارگردانی را برد در حالیکه آثار شاخصی مثل خیلی دور خیلی نزدیک،کافه ترانزیت حضور داشتند.اتفاقات عجیب کم نبوده که من فقط به شرح تعداد اندکی اکتفا می کنم. اصولا وزارت بی تکلیف ارشاد هم در زمان جشنواره ضعف های خود را نشان میدهد سال گذشته پس از کش و قوس های فراوان دایره زنگی به دلیل نگرفتن مجوز از عرصه حذف شد تا تنها یک ماه بعد مجوز اکران بگیرد.امسال به نظر می رسد با همان رویه سابق بسیاری از فیلم های خوب کنار گذاشته شده اند. از نکات جالب اینکه امسال فیلم خوب درباره الی... به دلیل حضور گلشیفته فراهانی از جشنواره حذف شده است ولی رییس جمهور خواستار بازگشت فیلم به جشنواره شده اند ولی تا کنون اقدامی صورت نگرفته و واقعا جالب است که آقای صفار این میزان اقتدار دارند.. اخبار جشنواره در پیوندهای روزانه بعضی ها تحمل تب را ندارند دما سنج را می شکنند* چند ماه پیش بود که مهندس ضرغامی در دانشگاه امام صادق(ع) صحبت از تولید برنامه نود سیاسی کرد.خبری که در حد یک حرف باقی ماند.اما قضیه ما نود سیاسی نیست که بلکه خود نود است.مسئله نود ،سازمان تربیت بدنی ،فدراسیون فوتبال در حال بالا گرفتن است.بعد از دیدار پرسپولیس و فولاد افشین پیروانی زمانیکه در کنفرانس مطبوعاتی قرار گرفت در خواست کرد که میکروفن نود برداشته شود.مسلماً پیروانی کاره ای نیست و این سازمان تربیت بدنی است که به عنوان دارنده باشگاه تصمیم به این عمل زشت می گیرد.از سوی دیگر فدراسیون فوتبال اعلام کرده هیچ یک از مسئولین بدون اجازه حق صحبت با نود را ندارند.به هر حال اینکه فدراسیون تسلیم سازمان شده چیز عجیبی نیست چون به هرحال کسانی که در راس امورش قرار دارند نه از نظر مدیریتی و نه از نظر اقتصادی توانایی انجام کارهای صفایی فراهانی و محمد دادکان را ندارند.فراموش نمی کنم در دوران دادکان که فدراسیون فوتبال سه میلیون دلار به سازمان تربیت بدنی وام داد و اکنون که این فدراسیون در حقوق داورانش هم مانده است و حتی نمی تواند یک بازی مثل ایران سنگاپور را مجانی برگزار کند .و این در حالی است که دادکان دوره مدیریتش را زمانی آغاز کرد که فوتبال ایران به خاطر حذف از مقدماتی جام جهانی ۲۰۰۲در افسردگی به سر می برد.برنامه ریزی فوق العاده دیگر نقطه قوت فدراسیون دادکان بود و ما می بینیم که سردار عزیز محمدی از بازی گذاشتن در روز اول فروردین چنان دفاع می کند که گویی منتظر قدر دانی است.اما مهمترین تفاوت این فدراسیون ها در جنبه ی انتقادیشان است.می بینیم که چقدر به فدراسیون زور می آید زمانیکه فردوسی پور می گوید من تماشاگران را شمرده ام 740 نفر هستند.اما بدون شک بازنده این بازی فدراسیون خودفروخته کفاشیان است.چون در محبوبیت فردوسی پور شکی نیست حمایت صدا و سیما نیز به دنبال نود است و همچنین حذف عادل فردوسی پور نمونه کامل اختناق محسوب می شود که به مراتب بازتابش از توقیف روزنامه کارگزاران بیشتر خواهد بود.البته از این نگذریم که سازمان تربیت بدنی پیشتر قدرت خود در حذف مجریان را نشان داده است نمونه اش مازیار ناظمی اخبارگو که در پی انتقاد از علی آبادی در وبلاگش از اخبار ورزشی کنار گذاشته شد. همچنین مهدی رستم پور نیز به خاطر انتقاد از فدراسیون کشتی و سازمان تربیت بدنی چند وقتی است به حاشیه رفته.در اول مطلبم به صحبت آقای ضرغامی اشاره کردم که از نود سیاسی گفته بود اما شما بگویید با این اوصاف می شود یا نه؟در دوره اصلاحات دکتر حیدری مجری گفتگوی خبری چنان تند و تیز به امور می پرداخت که موجب خوشحالی بود که اینقدر دقیق به مسائل پرداخته می شود.اما همین مجری صریح اللهجه آن دوره تبدیل به آقای محافظه کار حال شده که مزدش هم گفتگو گر اختصاصی رییس جمهورشدن است.یادم نمی رود آخرین باری که آقای خاتمی در دوره رییس جمهوریشان به دانشگاه تهران رفتند و با توهین بعضی روبرو شدند و گفتند که این دستاورد من است که می توانید به این راحتی با رییس جمهورتان برخورد کنید. تعدادی از اخبار و اظهارات پیرامون نود را در ادامه مطلب بخوانید **کامران نجف زاده دکتر یوسف احمدی نژاد (ع) در باب شباهت های خیره کننده داستان دولت نهم و یوسف نبی سریال یوسف (ع) چند ماهی است که زینت بخش تلویزیون ایران شده است.سریال بدساختی که با بودجه ۶۵۰۰میلیون تومان قرار بود تبدیل به یکی از تاریخی ترین سریال های ایران شود.اما حیف............... با شروع سریال و دیدار آن کودک زشت در نقش زیباترین مرد تاریخ سیل انتقادات و جوک های طنز در وصف شباهت یوسف و رییس دولت آغاز شد.شاید علت اینکه انتقادات رنگ وبوی جناحی گرفتند این است که جنابان سلحشور و شورجه در جرگه یاران دولت نهم قرار می گیرند. با گذشت زمان و ورود مصطفی زمانی و حضور پررنگ بانو زلیخا بود که سریال توانست جای خودش را در دل مردم باز بکند.اما زمانیکه عکس زمانی جلوه بخش جلد مجلات زرد شد موجب گشت تا یوسف سریال محبوب دختر و پسر پیر و جوان شود. چهره ی زمانی با صدای گرمش باعث شد تمام کاستی ها و نقصان های داستان و بازیگران و صحنه فراموش شود. فراموش شود که چرا هر وقت دو نفر در حال توطئه هستند بایستی امیر حسین مدرس نیز در آن اطراف باشد (اتفاقی که به کرات در سریال های ضعیف کره ای تلویزیون هم دیده می شود). فراموش شود که چرا باید اینقدر کاخ ها کم فروغ و شهر طبس که بزرگترین شهر آن زمان است این اندازه کوچک به نظر رسد. اما همه ی این ضعف ها به لطف و مدد یوسف نبی فراموش شد. آزادی یوسف و ارج قرب پیدا کردنش در نزد اخناتون ( آمون هوتپ سابق ) و تعبیر خواب و طرح یوسف (ع) برای برای سامان بخشیدن به وضع مصر همزمان با طرح عجیب تحول اقتصادی رییس جمهور برای سامان بخشیدن به وضع اقتصادی کشور شد. این شباهت در ادامه با مخالفت اکثر بزرگان مصر با طرح یوسف بیشتر شد ( اشاره به این که تقریبا تمام اقتصاد دانان و سیاستمداران در ایران با طرح رییس جمهور مخالف هستند). در این جا به اختصار تعدادی دیگر از شباهت های دولت و سریال را یاد و آوری می کنم. یک: دستور یوسف به تهیه ی آمار دقیق ثروتمندان و فقرا دستور رییس جمهور مبنی بر پر کردن فرم خانوار برای مشخص شدن اغنیا از فقرا . دو :آشنایی با وضعیت مردم از نزدیک سه :اطرافیان یوسف کسانی هستند که با حضرت در زندان هم بند بودند اطرافیان رییس جمهور هم یاران ایشان در دوره شهرداری هستند. و چهار :آغاز سفرهای حضرت یوسف برای بررسی وضعیت کشور یاد آور سفرهای پایان ناپذیر استانی پرزیدنت. بایستی منتظر بمانیم تا ببینیم در قسمت های بعدی سریال چه اتفاقی می افتد تا وضعیت کشور را هم بتوانیم حدس بزنیم. اما سه احتمال در مورد این شباهت ها وجود دارد . یک ) رییس جمهور پیش تر فیلمنامه را خوانده دو ) یوسف شبیه رییس جهور کار می کند. سه ) همه چیز اتفاقی است. تنها حلقه ی گمشده ماجرای شباهت ها زلیخا ی عزیز است که اینجانب هنوز مصداقش را پیدا نکردم. در پایان امیدوارم پایان سریال دولت نهم و ایران هم مانند سریال یوسف (ع) و مصر خوش باشد. رییس یه فیلم آشغاله ولی من رییس را دوست دارم!!! شاید مسخره باشد آدمی مثل من که ادعای فیلم دیدن دارد از رییس خوشش بیاد. ولی چه کنم که من رییس را دوست دارم.رییس فیلم بدی است شاید هم خیلی بد . ولی دلایلی برای دوست داشتن رییس وجود دارد. اولین باری که اسم رییس را شنیدم قبل از جشنواره فجر سال 85 بود که بحث بر سر این بود که به جشنواره می رسد یا نه. گفته می شد که داوران راش های فیلم را دیده و آن را پذیرفته اند. یادم می آید که همان موقع مطلبی خواندم که کیمیایی علاوه بر قطار کردن کلی بازیگر معروف ،پیر و جوان ، زن و مرد یه باغ وحش حیوان را هم آورده .و اینکه مسلماً رییس یک افتضاحه خواهد بود.یادم نمی آید نویسنده مطلب که بود ولی خیلی خوب توانسته بود پیش بینی کند.رییس به جشنواره نرسید.گذشت تا اکران فیلم در تابستان وقتی جلوی سینما چشمم به این همه بازیگر معروف خورد بی اختیار به تماشای فیلم دعوت شدم و من جذب سردر سینما بودم. رییس افتضاح از کار در آمد و من سرشکسته از آن.زمانیکه فیلم به بازار آمد وسوسه شدم تا آن را دوباره ببینم و وقتی این دوباره تبدیل به سه باره شد من عاشقش شده بودم ، با احساسی منحصر به فرد که شاید نظیرش را در گوزن ها داشتم. وقتی به دنبال دلیلش می گشتم فهمیدم من عاشق شخصیت ها ،دیالوگ ها ومرام های فیلم شده ام. بیاد بیاورید فصل حضور پولاد و نورمحمدی را در رستورانی که رضا یزدانی در آن می خواند {{ پولاد:این عشق یه چیزی توشه که تو از بیخ اونو نمیشناسی عشق اگه ناموس بشه عشقه - نورمحمدی:ببین ناموسم عینه چراغ نگاریه دورش تمومه - پولاد:پس هیچ وقت دور و بر چراغ نگاری من نپلک چون هنوز یه چیزایی هست که قدیمیه می کشمت قدیمیه ولی من میکشمت}} به واقع این فصل از فیلم از فصلهای درخشان سال 86سینمای ایران بود. فصل حضور قریبیان و تارخ در دفتر فرخ یا فصل حضور قریبیان و تارخ در زندان واقعا همان سینمای کیمیایی است که ما دوست داریم. شخصیت های راننده ،دکتر،سیامک(پولاد)،رضا(قریبیان) لذت بخش بودند.بازی استثنایی خسرو شکیبایی مثل حکم عالی بود.بیاد بیاورید زمانیکه پشت تلفن گفت:الو طلا و من به همین راحتی عاشق فیلمی شدم که یکی از ضعیفترین فیلم های سال بود.علت ضعفش این بود که داستان انسجام نداشت. مکان ها آدرس نداشت.و گذشته تاریخ نداشت.گویی ما یا می دانیم و یا اگر نمی دانیم نبایستی بدانیم. اما همان مولفه های آشنایی که در بالا گفتم دلیلی بر دوست داشتن تمام فیلم های کیمیایی و شاید این دلایلی است که باعث می شود تا ما کیمیایی را علیرغم اینکه بهترین نیست ولی موثرترین کارگردان سینمای ایران بدانیم.اینست که سینمایی ها، منتقدها همیشه روی ضعفهای فیلمهای استاد تا جایی که می توانند سرپوش می گذارند چون با قیصر با گوزنها با سرب با سلطان عاشق سینما شده اند.عاشق رفاقت ها ،غیرت ها،چاقوهای ضامن دار. تنها دلیلی که برای نوشتن این مطلب داشتم نوشته ی انتقادی بهزاد عشقی در ماهنامه فیلم است که با لحنی زشت موجب توهین به استاد و طرفداران استاد شده. اگر رییس را ندیده اید این شماره سینمای پویا بهانه ی خوبی است تا هم یک ماهنامه بخرید و هم دی وی دی فیلم رییس را هدیه بگیرید. در پایان بایستی بگویم که بی صبرانه منتظر محاکمه در خیابان فیلم جدید استاد هستم.که باطرحی از کیمیایی و بازنویسی از فرهادی و با حضور حامدبهداد عزیز و پولاد ساخته خواهد شد. به امید اینکه این فیلم بتواند برای ما یاد آور دوران خوب سینمای کیمیایی باشد. رقص شتر مرغ با موسیقی ایرانی از موسیقی آواز گنجشک ها تا قابلیت موسیقی ایرانی
شروع فیلم با شتر مرغ ها و پایان با رقص اعجاز برانگیز شتر مرغ با نوای نی . آواز گنجشک ها ثابت کرد که این گفته که زیباترین موسیقی های متن با حضور ویلون و پیانو ساخته می شوند(یعنی اصولا موسیقی کلاسیک) همواره درست نیست موسیقی فوق العاده استاد حسین علیزاده که چنان در فیلم پیچیده که گاه قابل تجزیه نمی باشد. صدای بم کمانچه که به خوبی گویای فضای تردید در چهره بازیگران است.این بار هم حسین علیزاده همچون <زشت وزیبا> <گبه> <تنها دوبار زندگی می کنیم> قابلیت استثنایی موسیقی سنتی را به رخ کشیده است. کاری که پیشتر هم توسط استاد احمد پژمان<<که برای دو فیلم باران و بوی کافور عطر یاس دو سیمرغ و همچنین بابت باران،بید مجنون، بوی کافورعطر یاس،یک بوس کوچولو 4 تندیس خانه سینما را بدست آورده است>> کامبیز روشن روان <<برنده دو سیمرغ و یک تندیس خانه سینما>> محمدرضا درویشی و فرهاد فخر الدینی <<هریک برنده یک سیمرغ>> انجام شده بود. علیرغم اینکه همواره از محدودیت آوایی موسیقی سنتی یاد می شود اما شاید با نگاهی به موسیقی متن های ماندگار سینمای ایران به تعداد زیادی از موسیقی های ساخته شده توسط آهنگسازان موسیقی ایرانی بر خورد می کنیم. هر چند منظور گذر از آثار مجید انتظامی اسفندیارمنفردزاده و مرحوم بیات نیست که هر یک در جایگاه خود نوابغی در خلق موسیقی های جاویدان بودند(که البته از تاثیر موسیقی ایرانی بر این افراد نمی توان گذشت). حتی در تلویزیون هم بهترین سریالها همواره همراه موسیقی ایرانی بوده اند. کارهایی نظیر هزار دستان،کیف انگلیسی،سلطان و شبان،بوعلی سیناو....... ازدیگر آهنگسازان برجسته که همواره با نگاه و پشتوانه موسیقی ایرانی کار کرده اند می توان به افرادی همچون فردین خلعتبری و فریدون شهبازیان و پیمان یزدانیان اشاره کرد. استفاده از موسیقی ایرانی اغلب توسط کارگردانان بزرگ و صاحب سبک ایران صورت گرفته که گویای درک درست و دقیق این افراد از قابلیت های این موسیقی است . از این افراد می توان به زنده یاد علی حاتمی( در اغلب آثار)، بهمن فرمان آرا مجید مجیدی، بهمن قبادی،داریوش مهرجویی( در نیمی از آثار که در ما بقی آثار از موسیقی اقتباسی بهترین موزیسین های کلاسیک بهره برده است)اشاره کرد.. موسیقی ایرانی که همواره با بی مهری جوانان روبرو شده <<که ناشی از اهداف صدا و سیما است >> قابلیت هایی دارد که شاید در آینده خیلی بیشتر نمود پیدا کند .اگر دراین موضوع شک و شبهه ای دارید می توانید با گوش دادن آثاری ازکیهان کلهر و اردشیر کامکاردر کمانچه نوازی رجوع به آلبوم زمستان است از حسین علیزاده و رقص آشفته اردوان کامکار که بخشی از تواناییهای خودرا در سنتوری و به خصوص همنوازی با پیانو نشان داد و البته آلبوم پیدایش از نوید افقه که شاید در هنگام گوش دادن به این اثر برایتان این سوال پیش آید که آیا این تنوع صدایی و حجم صدا فقط وفقط حاصل یک ساز کوچک به نام تنبک است .اگر به موسیقی ایرانی علاقه ندارید اشکالی ندارد ولی گوش دادن این آثار را از دست ندیدو منصفانه قضاوت کنید. طنز کلا نمی دانم چقدر با سایت رجانیوز آشنایی دارید با اینکه ازش دل خوشی ندارم ولی این مطلب از معدود مطالب جالب رجا بود رفتن گلشیفته از نگاه افراد سر شناس کشور محمود احمدی نژاد: اصلاً ما در کشورمون گلشیفته نداریم. شما می توانید بیایید به کشور ما و ببینید که اصلاً در کشور ما زن وجود ندارد. این تبلیغات صهیونیستها و لابی های آنها است. اکبر هاشمی رفسنجانی: اگر دولت اصل 44 و سند چشم انداز را خوب اجرا می کرد، هیچ وقت گلشیفته به روی فرش قرمز نمی رفت. علی لاریجانی: گلشیفته اگرچه بالعرض گلیم سرخ را برای تماشی مطلوب قرار داده اما اما بالذات و بالصفات، اسودش را محبوب دارد. محمد خاتمی: این که گلشیفته رفته است روی فرش قرمز، بخشی از گفتگوی تمدن ها است. غلامعلی حداد عادل: فقر فرهنگی باعث برهنگی فرهنگی می شود البته اگر به دستورات اسلام توجه شود، می بینیم اسمی از گلشیفته نیامده. محمد حسین صفار هرندی: حالا که دستمان به گلشیفته نمی رسد، فلذا بابایش حاج بهزاد را ممنوع التصویر می کنیم. مهدی کروبی: اگه من خواب نرفته بودم، هنوز گلشیفته در آغوش اسلام بود. عبدالکریم سروش: فرش ایرانی در تقابل با مدرنیته به مانند گلشیفته تعریف نوینی از اسلام مترقی بر مبنای رنگ قرمز برخاسته از تقابل با جهان پسامدرن در بستر تعالیم مدرن ارائه کرده که همان سرمنزل مقصود است. حسین الهی قمشه ای: بنابراین، همه قصه های دنیا یک قصه است، اون هم قصه فرش قرمز. این گلشیفته، اون گلشیفته که فکر می کنید نیست. این گلشیفته، یک شراب روحانی و عرفانی بنابراین، این گلشیفته هنر وحدت به ما می فروشه، که آن گلشیفته نمی تواند بدهد. از وحدت به کثرت از کثرت به وحدت. سال های غربت این آخرین مطلبی است که به یا د علی حاتمی می گذارم. این مطلب نوشته ای بسیار زیبا از مازیار میری به یاد علی حاتمی است. اگر عاشق حاتمی اگر عاشق مجید ظروفچی هستید از دست ندهید و نظر فراموش نکنید. سال های غربت سالهای شصت،شصت و یک،من یازده ساله مجبور شدم به همراه خانواده سفری را شروع کنم که نه می دانستم مقصد کجاست و نه آنکه چقدر طول می کشد. فقط می دانم در اولین کشوری که قرار بود چند روز در آن بمانیم شش سال گرفتارشدیم. سال دوم خانه ای اجاره کردیم که مبله بود و یک ویدئو t7 داشت که نوارهای بتامکس می خوردو صاحبخانه هم کلی به خاطرش به ما فخر می فروخت. یه روزی که داشتم خودمو و اطرافمو کشف می کردم به یک مغازه رسیدم که فیلم اجاره می داد. کلی داخلش گشت زدم وقتی صاحب مغازه فهمید ایرانی ام بهم گفت یه فیلم ایرانی دارم که به همراه چند فیلم آمریکایی از یک مهاجر ایرانی خریده بود .وقتی فیلم را بهم نشان داد با روش با خط بد نوشته بود حاتمی. نمی دانم چه بود سریع اجاره کردم. سوته دلان بود.سال ها آن فیلم پیش من ماند . با مجید ظروفچی بزرگ شدم.با حبیب آقا عشق را یاد گرفتمو جدا باسوته دلان اولین بار عاشق شدم. آن هم دختر همسایمان که اسمش فیلز بود. من فقط 14سالم بود.او13 سال. ولی عاشقش شده بودم نمی دانم چه بودولی مثل مجید ظروفچی که ختم اقدس اقدس گرفته بود برایش نامه نوشتم .فکر کن غربت، عاشقی،اما شده بود.یک روز که کسی خانه ما نبود گفت می خواهد بیاید پیشم. خوشحال بودم و سرازپا نمی شناختم دو نفری ساختمان را پاییدم هیچکس نبود. خلوتمان شکل گرفت ولی نه سن مان به روشنفکرها می خورد که سیگار بکشیم حرف سیاسی بزنیم نه به ..... بگذریم دختر از من خواست با هم فیلم ببینیم ومن هیچ فیلمی به غیر از سوته دلان نداشتم و برای بار2561ام اون را دوباره پلی کردم و با پدر سوختگی مطلق هر چی دلم می خواست بهش بگم از زبان مجید ظروفچی و حبیب آقا واقدس ترجمه کردم واون روز عشق شکل گرفت و یادم نیست شاید 2562 بار قربان صدقه حاتمی و وثوقی و مشایخی رفتم. و سال ها گذشت و من به ایران آمدم اما اینبار یک ویدئو سوپار داشتم با یک تلویزیون 14اینچ که من شبها به اتاقم می بردمکه تا صبح فیلم ببینم. اما اون شب گوینده اخبار گفت حال علی حاتمی خوب نیست و پشت صحنه فیلم تختی را پخش کرد و یه صحنه غم انگیز که آقای انتظامی برای حاتمی دعامی کرد. اون شب بازم ویدئو را به اتاقم بردم و سوته دلان را گذاشتم و تا صبح گریه کردم واز خدا خواستم که تورو به بزرگیت تورو به کرامتت به خاطر حال خوب آن سالها ی خوب حالش را خوب کن. من باهاش اولین عشق را تجربه کردم با هاش فقر را چشیده بودم دربه دری را تجربه کردم وتنها یارمن در آن سالها بود. نمی دونم چه قدر گریه کردم که خوابم برد ولی این ساعت لعنتی به 8 صبح رسید مادرم در اتاقم را باز کرد و گفت حاتمی رفت و اون ویدئو لعنتی که هنوز این عادت لعنتی را ترک نکرده که و وقتی فیلم تمام می شه بر می گرده و از سر شروع می کنه داشت صحنه ای را نشان می داد که مجید ظروفچی به حبیب آقا داره میگه((یه نامسلمانی نیست من را ببره امامزاده داوود حالم را خوب کنه )) و من به جای تالار وحدت رفتم امامزاده داوود و از خدا گله کردم که چرا دعام بر آورده نشد و حالا بعد از سالها دلم می خواد یه مسلمانی پیدا بشه حال منو خوب کنه... یادش بخیر............................. شرق آذر ۸۴ نظر فراموش نکنید.......... سال های رفاقت....... این دومین مطلبی است که به یاد علی حاتمی قرار می دهم. این نوشته ای است به قلم داوود رشیدی است. حاتمى جوان.... اداره هنرهاى دراماتيك در اوايل دهه چهل - كه به تازگى از اروپا به
ايران بازگشته بودم- يك كلاس بازيگرى تشكيل داده بود كه مسئوليتش با من
بود. على حاتمى را نخستين بار در اين كلاس ها ديدم. آمده بود تا بازيگرى
ياد بگيرد و آماده كار كردن هم بود. مى دانيد كه خيلى ها در همان ابتداى
كار از روى خجالت و شرم، نمى توانند كار كنند اما حاتمى در كنار جواد
طاهرى- از بچه هاى خوب آن روزگار كه حالا در ايران نيست- هميشه آماده
بودند براى قضاوت، براى بحث و براى گفت و گوهايى كه نشان مى داد ذهن فعالى
دارند. دوستى من با حاتمى از اينجا آغاز شد و ادامه پيدا كرد. تا آن حد
كه رفته رفته به هم نزديك شديم و رفت و آمد خانوادگى پيدا كرديم. تا چند
سال بعد ديگر دوستانى صميمى بوديم، از كوچك ترين مسائل مربوط به هم آگاهى
داشتيم و درباره همه چيز با هم مشورت مى كرديم. وقتى تالار سنگلج افتتاح
شد، حاتمى هم نمايشنامه حسن كچل را نوشته بود و من تصميم گرفتم آن را روى
صحنه ببرم. تا قبل از اين، من متنى ايرانى اجرا نكرده بودم اما حسن كچل
ويژگى هايى داشت كه متقاعد شدم در اجرا امكانات فراوانى را در اختيار
گروه قرار مى دهد. از يك سو، طنز جارى در داستان و از سوى ديگر شكل
ديالوگ نويسى حاتمى در كنار داستانى كه روايت يك سفر بلند بود، ويژگى كار
حاتمى تلقى مى شد و در اجرا هم اين ايرانى بودن مدنظر قرار گرفت. رقص
ايرانى، آواز ايرانى و اجرايى نزديك به نمايش هاى سنتى ايرانى، باعث شد حسن
كچل با استقبال چشمگيرى روبه رو شود. با برخى تمهيدات، از جمله ورود اركستر
از پشت جايگاه صندلى ها، تماشاگر از ابتدا وارد داستان مى شد و اجراى
پرويز فنى زاده در نقش حسن كچل- كه اگر اشتباه نكنم اولين نقش اولش در يك
نمايش هم بود- در همراهى تماشاگر نقش مهمى داشت. حسن كچل مثل خيلى از
نمايشنامه هاى ايرانى آن سال ها كه در سنگلج روى صحنه مى رفتند با
استقبال روبه رو شد اما اين، همه واكنش ها نبود. گروهى از روشنفكران
افراطى با نظرگاه هاى سياسى، مقالات تندى درباره كار نوشتند. اين گروه
اعتقاد داشتند كارهايى نظير حسن كچل باعث خمودگى فكرى تماشاچى مى شود در
حالى كه بايد اين تماشاچى را بيدار كرد و حتى با شلاق، او را به فكر كردن
واداشت. مردمى بودن يك نمايش هم ديگر ايرادى بود كه بر كارهايى مثل حسن
كچل گرفته مى شد. اين اما با هدف ما تفاوت داشت. در آن سال ها ما سعى
داشتيم مردم را با تئاتر آشتى دهيم و البته، كارهايى هم كه روى صحنه مى
رفت، آثار مبتذلى نبودند. در پشت ظاهر ساده شان نگاهى فلسفى داشتند و
تكنيك هاى تئاترى نوين را هم رعايت مى كردند. على حاتمى آن سال ها جوان
بود و پر انرژى. سرحال كار مى كرد و مدتى بعد با على عباسى فيلم حسن
كچل را هم جلوى دوربين برد كه كار متفاوتى بود.
حاتمى حرفه اى.... چند سال بعد باز هم با حاتمى كار كردم. در اواسط دهه پنجاه، من مسئول
واحد نمايش تلويزيون بودم و تلاش كردم تا حاتمى داستان هاى مولوى را در
تلويزيون بسازد. آن زمان، هنگامى بود كه حاتمى به دليل وسواس، وقت و
زمانى كه مى گذاشت چندان مورد علاقه و تشويق تهيه كنندگان نبود. وقتى حاتمى
براى كار روى مجموعه داستان هاى مولوى برگزيده شد، مخالفت هايى صورت گرفت
كه حاتمى ممكن است از عهده كار روى پروژه اى كه نام مولوى بر خود دارد،
برنيايد. گفتند كه هر كسى نمى تواند كارى درباره مولوى را بسازد و اين
مسئله نياز به وقت بيشتر دارد. با اين حال با پشتيبانى هايى كه صورت گرفت،
داستان هاى مولوى با بضاعت آن زمان تلويزيون كارى درخور توجه شد و با
تماشاگر رابطه برقرار كرد، به شكلى كه كار روى مجموعه سلطان صاحبقران هم
در دستور كار تلويزيون قرار گرفت. آن مجموعه هم براى پخش و حتى در مرحله
ساخت با مشكلاتى روبه رو شد چون مضمونش به شاه كشى اختصاص داشت و يادم
مى آيد براى تصميم گيرى در مورد پخش آن سه مدير تلويزيون مامور شدند تا
كار را ببينند و نهايتاً با راى دو به يك سلطان صاحبقران روى آنتن رفت.
هيچ اتفاقى هم نيفتاد و تنها ثابت شد كه آنها هيچ تصور و شناختى از اين
مقوله ندارند. در آن مقطع زمان زيادى را با حاتمى بودم. او فرق كرده بود
و باتجربه تر شده بود، ولى دليل نمى شد كه اين مسئله را به رخ بكشد. با
اينكه مدت زيادى را با هم بوديم، ولى هيچ وقت نمى فهميدم كه او چه زمانى
كتاب مى خواند، كى فيلم مى بيند و چه وقت متن هايش را مى نويسد، ولى هميشه
به روز بود. آخرين كتاب ها را خوانده بود، خوب فيلم مى ديد و هميشه يك
متن تازه داشت كه در شكل نگارش غافلگيركننده بود. حاتمى آرام.... ماجراى ساخت مجموعه جاده ابريشم به پيش از انقلاب بازمى گردد. حاتمى تصميم
گرفته بود براى فيلمبردارى اين مجموعه يك شهرك سينمايى بسازد و مقدمات اين
مسئله هم فراهم شد. براى ساخت وساز آن با يك گروه ايتاليايى مذاكره شد و
تقريباً همه چيز آماده بود كه انقلاب شد. در جريان انقلاب تلويزيون نقش
پررنگ ترى در وقايع اجتماعى پيدا كرد و درها هم باز شد. براى همين جاده
ابريشم هم براى ساخت به مشكلى برنخورد.
با اين حال در تغيير مديريت ها هر مديرى سعى كرد سليقه خود را به كار
تحميل كند و البته به دليل بودجه سنگين اين مجموعه هميشه هم كار در معرض
توجه مديران بود. در چند مقطع مجموعه براى دو سه ماه تعطيل شد و حاتمى
حرف مديران را مى شنيد، برخى از نظراتشان را در كار لحاظ مى كرد و
بسيارى را هم مى پذيرفت اما بعد در كار كنارشان مى گذاشت. بچه ها مى
آمدند، كار مى كردند و در وقفه هايى كه پيش مى آمد، سر كارهاى سينمايى مى
رفتند. خود حاتمى هم در يكى از اين وقفه ها كمال الملك را جلوى دوربين
برد. درباره آنچه از آن به عنوان وسواس حاتمى نام مى برند، بايد گفت كه
اين وسواس بر اجراى متن بود. البته اينگونه هم نبود كه حاتمى بحث نكند. نمى
گفت كه فقط حرف من است و لاغير.
حرف ديگران را گوش مى كرد، اما آنقدر متن ها و جملات آن درست چيده شده بود
و آنقدر مينياتورى بود كه نمى شد در آن دست برد. او خودش معمولاً تا روز
آخر روى متن ها كار مى كرد و متن نهايى يك روز پيش از فيلمبردارى يا گاه صبح
روز فيلمبردارى هنگام گريم به دست بازيگر مى رسيد. با اين همه جلوى دوربين
على حاتمى هميشه راحت بودم، چنان كه بازيگران ديگر هم اينگونه بودند. او
هميشه با بازيگرانش رابطه آرامى داشت، تند حرف نمى زد و اعتقاد داشت
هنرپيشه نگين يك فيلم يا مجموعه است و او است كه ديده مى شود، براى همين
بايد از هر حيث راحت باشد. روزهايى پيش مى آمد كه بازيگر آماده اجراى يك
صحنه نبود و حاتمى به راحتى اين مسئله را مى پذيرفت و كار آن بازيگر را
به روز ديگرى موكول مى كرد. يادم مى آيد روزى را كه قرار بود يكى از
بازيگران يك نعلبكى را پس از پايان يك بحث از پنجره به بيرون پرت كند،
حاتمى هم كه هميشه از اشياى واقعى در فيلم هايش استفاده مى كرد، دو
نعلبكى داشت كه براى اين صحنه كنار گذاشته بود. پايين پنجره تشكى گذاشت
تا نعلبكى قديمى نشكند اما در هر دو برداشت نعلبكى شكست. همه منتظر عكس
العمل تند حاتمى بودند، اما او چنين نكرد. به روى خودش هم نياورد و
پذيرفت كه بازيگر در اين صحنه مقصر نبوده است. حاتمى هميشه آرام بود و
اين مهمترين ويژگى اش سر صحنه فيلمبردارى بود. شرق آذر ۸۴ نظر فراموش نکنید...... مردی که در پاییز رفت ۱۵آذر امسال سیزدهمین سالگرد علی حاتمی نابغه ی سینما ی ایران است. به همین مناسبت در این هفته چند مطلب از ویژه نامه شرق که در سال ۸۴ به یاد علی حاتمی چاپ شد را قرار می دهم. اولین مطلب نوشته ی مسعود کیمیایی است................. به ياد مى آورم سال هاى دور در خيابان لاله زار كه پر از سينما بود و
نئون هاى تازه آمده و صداى موسيقى كه پخش خيابان بود، به باران هاى
ريز كه كف خيابان را براق مى كرد و چراغ هاى سبز و سرخ نئون را پس
مى داد، مى آمد. دو سينما رو به روى هم بود. سينما ايران كه سال ها
فيلم هاى موزيكال كمپانى مترو را نمايش مى داد و سينما ركس كه فيلم هاى
وسترن، وحشت آور و گانگسترى نمايش مى داد. فيلم هاى بريگادون و اكلاهاما و
ماريو مونتز و استر ويليامز اين سوى خيابان بود و آن سو ماجراى نيم روز
و گرى كوپر، حمله به رودخانه، گاى مديسون و خانه وحشت و سلطان اوكيف،
برت لنكستر، دزد سرخ پوش با نيك كراوات كه لال بود و با مشعل كه برت
لنكستر بود، بندباز هم بودند.
اين دو سينما سال هاى خوبى با هم زندگى كردند. دلتنگ هم مى شدند و نيمه
هاى شب به ديدن هم مى رفتند. بوفه ها پر بود از مسقطى و دوغ عرب و
ليموناد كه از هم پذيرايى مى كردند. تا من فيلم قيصر و رضا موتورى را
در سينما ركس ساختم و تو آمدى و موزيكال ها را در سينماى ايران ساختى:
حسن كچل، بابا شمل و...
ما هر شب در لاله زار تنها مى شديم. مى آمديم سراغ هم و دلتنگى مى كرديم.
اول سينما ركس سقف ريخت. بعد از يك هفته دوام سينما ايران در شكسته شد.
پنجره ها بسته و آپارات ها خاموش شد. روى صندلى ها سقف ريخته شده، گل شد.
باران به سالن و صندلى مى ريخت. سينماى موزيكال، شريف و كودكانه، رفت بهشت
زهرا، قطعه هنرمندان. اما مردم ول كن نبودند. نگذاشتند خيابانى خلوت
بماند. دور تو بودند و گريستند. سينما متروپل پر بود از فيلم هاى بزرگ و
زيبا، نمى دانم چرا اين سينما مال داريوش مهرجويى بود. حساس و خوش دان،
صبور و تنها كه پر از دانسته هاى زيبا بود. با فيلم گاو آمده بود.
سينما متروپل داشت فيلم پستچى را مى ساخت. متروپل و ركس بسيار براى
موزيكال هاى سينما ايران گريستند. آنجا كه خوابيدى، همسايه ها آمدند. جلال
مقدم. بهرام رى پور. فردين و روبيك منصورى... و هى آمدند.
آمدند تا لاله زار دوباره در خاك بوى لاله گرفت. على عزيز، من مانده ام
تنها در خيابان لاله زار و سينما متروپل كه هنوز فيلم خوب دارد. روزى
آپارات من فيلم هاى پرشورى نشان مى داد. چه خوب شد على كه نديدى چطور
لاله زار تعطيل شد.
اما هنوز از سينماى متروپل صداى سنتور داريوش مى آيد. من هنوز در متروكه
هاى سالن انتظار و جعبه برنامه آينده تو را زير چشم در آن سوى خيابان
دارم. هم اكنون در جلو سينماى موزيكال شكلات و ساندويچ مى فروشند. بوفه
چى تو مانده است تا اطعام كند. على عزيز، تو گفتى فردين بخواند: خواند.
ملك مطيعى بخواند: خواند. سينماى تو مى رقصيد و مى خواند، اما اندوه را
فراموش نمى كرد.
من هنوز در آن متروكه سينما ركس با ماجراى نيم روز مانده ام. همه رفته
اند. ويل كين بايد تنها بجنگد. در آخرين قطار كه آمد و آخرين تبهكار را
آورد، حتى زنش با همان قطار كه آخرين تبهكار را آورده بود، رفت. من مانده
ام و اين همه باران زمستانى كه از سقف ريخته ام بر صندلى ها مى بارد. صداى
سنتور داريوش از متروپل مى آيد. دلم براى كنارت بودن تنگ است. نظر فراموش نکنید.................. دلایلی بر ندیدن اخراجی های 2 بخوانید و نظر فراموش نکنید. اخراجی های 2فیلمی که از اوایل شهریور شروع به فیلمبرداری شده برای من
تا کنون یکی از جالب ترین فیلمها بوده .حضور40 بازیگر اصلی اولین اتفاق
جالب بود.اما در این جا مطلب بر اساس تئوری توطئه که ما ایرانیان علاقه
زیادی به آن داریم نوشتم این مطلب صرفا پیش بینی در خصوص اخراجی های
2
پخش سریال 4 قسمتی اخراجی ها به همراه پشت صحنه های آن و به طور کامل(در
صورتیکه فراموش نکنید در پخش فیلم به نام پدر از تلویزیون گفتگوی
کامبیز دیرباز و گلشیفته فراهانی گرفتار تیغ سانسور شد)حضور
عجیب غریب وزیرمحترم فرهنگ و ارشادکه در این سه سال بیش از اینکه وزیر
فرهنگ باشند وزیر ارشاد بوده اند جالب است.و در حالیکه فیلمهای
فرهنگی تری در حال تولید هستند.صمیمیت وزیر ارشاد با مسعود دهنمکی
هم واقعا جای سوال داشت؟؟؟
نکته ی جالبتر اینکه جناب آقای وزیر هنگام ساخت فیلم وقتی همه خوابیم
استاد بیضایی به یاد سینما نبودند و این نگرش جدید همزمان با نگرش
به یکباره ی رییس جمهور به سینما شکل گرفت که از نشانه های آن حضور
بی سابقه مشاوران ایشان درپشت صحنه اخراجی های 2 می باشد
کافیست حالا کمی مطالب را به هم نزدیک کنیم
جلسه رییس جمهور با کارگردانان پخش سریال کامل اخراجی ها
نزدیکی جناحی صدا و سیما با رییس جمهور حضور وزیر و مشاوران در
پشت صحنه اخراجی ها نزدیکی جشنواره فجر تاثیر مستقیم وزیر بر بنیاد
فارابی و پیرو آن جشنواره فجر اکران نوروزی اخراجی ها در فاصله سه ماه
مانده به انتخابات ریاست جمهوری گمانه زنی ها را به وجود می آوردکه ما
با یک بانیه ی سیاسی غیر محسوس ولی تاثیر گذار روبرو خواهیم بود
و این اطمینان را به شما می دهم که سی دی های شرکتی این فیلم قبل از
انتخابات وارد بازار می شود. تا این اثر گذاری عمومیت پیدا کند
برای همین از تمامی کسانیکه این مطلب را خواندند تقاضا دارم تا از بها
دادن به این فیلم خودداری کنند
برای رفتن به سینما هم عجله نکنید چون گفتم خیلی طول نخواهد کشید که به
بازار ارائه بشود.شاید بفرمایید که به خاطر زنده ماندن سینما ما باید
به سینما برویم اشتباه می کنید فروش این فیلم به سینما بازنمی گردد بلکه
دلیلی می شود تا فیلمهای فرهنگی کمتر ساخته شود
اکبر عبدی می گفت دستمزد ما را ذره ذره دادند و برای این فیلم جدید
دستمزدها کاهش پیدا کرده است
اگر فکر می کنید کلاغ پر و مهمان و زنها فرشته اند به درد این سینما
می خورند اخراجی ها هم می خورند
و اگر خیال می کنید فیلم فیلم خوبی است سخت در اشتباه هستید
1)
اخراجی ها
2)
3)
4)
می کشید
5)
ورزشی سرشناس نظیر علی پروین و امیر قلعه نویی استفاده کنند.این ایده
هنگام فیلمبرداری فیلم به ذهن کارگردان رسیده است
شما بگویید فیلمی که فیلمنامه اش به این راحتی تغییر می کند. چه می شود
دهنمکی در مصاحبه ای گفته من در دهه 60 اسلحه در دست داشته ام
دردهه 70قلم و در دهه 80 دوربین فراموش نکنید که در دهه 70 تند ترین
انتقادات را بر ابراهیم حاتمی کیا وارد می کرد و در دهه 80 از دوستانی
بود که باعث پایین اوردن مارمولک از پرده سینما ها شد
رفتارش را هم که در جشنواره فجر فراموش نکرده ایم که با ایجاد حاشیه یک
ماهه اکران موفق فیلمش را رغم زد.که حتی کار سینمابه مجلس نیز کشیده
شد. به هر حال باید مراقب باشیم تا این بار در دامی که رنگ سیاسی هم
دارد نیفتیم. اگر یک موقع دیدید در جشنواره فیلم فجر استاد بیضایی
جایزه نبرد و دهنمکی برد تعجب نکنید
ممکن است بگویید که این ها چرنده ولی به شما قول می دهم این همه دلایل
اتفاقی نبوده است نظر فراموش نکنید

ادامه مطلب



.jpg)





| Design By : Night Skin |


