اسفندیار منفرد زاده

نمی دانم تا چه اندازه اسفندیار منفردزاده را می شناسید اگر فیلم های کیمیایی را دیده اید اگر فرهاد یا گوگوش گوش کرده اید حتما با آثار منفردزاده آشنا هستید. منفرد زاده کسی است که ترانه هایش تداعی گر دهه ی۵۰ است.سازنده بوی عیدی ،یه شب مهتاب ماه می یاد تو خواب،.......... کاشف صدای فارسی فرهاد و آهنگساز بی نظیر سینما یکی از اسطوره های موسیقی ایران ، آبروی شعر و ترانه ی معترض عصر ما " اسفندیار منفردزاده " . آهنگساز و تنظیم کننده . متولد ۱۳۱۹. تهران . ساکن سوئد . استکهلم .

" منفردزاده " از سال ۱۳۳۵ فعالیت خود را به عنوان آهنگساز در " رادیو ایران " آغاز کرد . فعالیت سینمایی وی به عنوان آهنگساز با فیلم " پیمان دوستی " ساخته ی زنده یاد " مهدی رئیس فیروز " در سال ۱۳۳۹ شکل گرفت . پس از آن آهنگ سازی فیلم های بسیاری را عهده دار شد

که برخی از آنها عبارتند از : جهنم سفید (ساموئل خاچیکیان ۱۳۴۷) ، شکوه قهرمان (محمد زرین دست ۱۳۴۸) ، قیصر (مسعود کیمیایی ۱۳۴۸) ، نعره طوفان (ساموئل خاچیکیان ۱۳۴۸) ، حسن کچل (علی حاتمی ۱۳۴۹) ، دور دنیا با جیب خالی (خسرو پرویزی ۱۳۴۹) ، ارادتمند شما عزرائیل (منوچهر قاسمی ۱۳۴۹) ، کوچه مردها (سعید مطلبی ۱۳۴۹) ، رقاصه شهر (شاپور قریب ۱۳۴۹) ، رضا موتوری (مسعود کیمیایی ۱۳۴۹) ، طوقی (علی حاتمی ۱۳۴۹) ، پنجره (جلال مقدم ۱۳۴۹) ، خداحافظ رفیق (امیر نادری ۱۳۵۰) ، داش آکل (مسعود کیمیایی ۱۳۵۰) ، خواستگار (علی حاتمی ۱۳۵۱) ، بلوچ (مسعود کیمیایی ۱۳۵۱) ، نفرین (ناصر تقوایی ۱۳۵۲) ، خاک (مسعود کیمیایی ۱۳۵۲) ، تنگنا (امیر نادری ۱۳۵۲) ، گوزن ها (مسعود کیمیایی ۱۳۵۴) ، ماهی ها در خاک می میرند (فرزان دلجو ۱۳۵۶) و .....

سال ۱۳۴۹ به خاطر ساخت موسیقی فیلم " قیصر " برنده مجسمه سپاس بهترین موسیقی متن فیلم در دومین دوره جشنواره سپاس شد ، سال بعد نیز همین عنوان به خاطر ساخت موسیقی فیلم " رضا موتوری " در سومین دوره جشنواره نصیبش شد . " منفردزاده " در فیلم " رضا موتوری " دست به ابتکار تازه ای زد و از ترانه ای با صدای " فرهاد مهراد " و شعر " شهیار قنبری " (مرد تنها) در عنوان بندی فیلم استفاده کرد ، که تا پیش از آن در سینمای ایران رواج نداشت . بعد ها در فیلم های دیگر نیز این تجربه را تکرار کرد و آهنگسازان بسیاری از او تأسی جستند .

آهنگ های " منفردزاده " را با صدای آوازخوانان بنام و اشعار سرایندگان متعهد شنیده ایم و برایمان تداعی گر خاطرات بسیاری می باشند ، آثاری همچون (خواننده / شاعر) : مرد تنها ، کودکانه ، هفته خاکستری ( فرهاد / شهیار قنبری ) ، تنگنا ( فریدون فروغی / فرهاد شیبانی ) ، تو بارونی تو آفتابی ( رامش / مینا اسدی ) ، شبانه ها ( فرهاد / احمد شاملو ) ، بهار ( داریوش / فریدون مشیری ) ، طلوع کن ( ابی / ایرج جنتی عطایی ) ، نیاز ( نماز : فریدون فروغی ، رامش / شهیار قنبری ) ، جمعه ( فرهاد ، گوگوش / شهیار قنبری ) ، ما را مطلب ( ستار / فرهاد شیبانی ) ، سقف ( فرهاد / ایرج جنتی عطایی ) ، دیگه اشکم واسه من ناز می کنه ( گوگوش / شهیار قنبری ) ، وحدت ( فرهاد / سیاوش کسرایی ) ، هلا ( ابی / مینا اسدی ) و ..... ....

بهاران خجسته باد .... یکی از آثار بسیار زیبای منفردزاده " سرود بهار " می باشد که به گوش همه ی ایرانیان آشناست . حکایت این سرود را در سایت خواندم . چکیده ای از همان روایت را در اینجا می آورم :

چند هفته پس از کشته شدن " پاتریس لومومبا " رهبر جنبش ملی کنگو در آفریقا توسط " موسی چُمبه " ، " سرود بهار " توسط " دکتر عبداله بهزادی " در سوگ " لومومبا " و خطاب به همسر او سروده شد و در اسفند ماه ۱۳۳۹ در هفته نامه " سپید وسیاه " به چاپ رسید .

در واقع این شعر به همسر " پاتریس لومومبا " پیش کش ، و در تسلا و همدردی با او سروده شده بود :

به بانوی سوگوار // که در ماتم شهید بنالید و زان نوا // دل عالمی تپید ... سال ها بعد " کرامت دانشیان " با چند بیت از آن شعر ، سرودی ساخت که به نام " بهاران خجسته باد " معروف است . بعد ها این سرود همراه " کرامت " به زندان رفت و سرود جمعی زندانیان سیاسی شد .

" کرامت " به همراه " خسرو گلسرخی " در سحرگاه بیست و نهم بهمن ماه پنجاه و دو ، تن به نور سپرد ... اما با آزادی دیگر زندانیان سیاسی در سال ۵۷ ، " بهاران خجسته باد " هم به میان مردم آمد . " اسفندیار منفردزاده " که خود نیز در رابطه با پرونده " خسرو گلسرخی " توسط " ساواک " دستگیر و مدتی را در زندان " اوین " گذرانده بود ، با سابقه درخشانی که به عنوان آهنگساز هم در سینما و هم در خلق ترانه هایی که به " ترانه معترض " شهرت یافت ، در واقع کسی است که سرود " بهاران خجسته باد " را به شکلی که امروز می شنویم خلق و ماندگار کرد . " پدرام اکبری " و " حسن فخار " رفقای هم بند " کرامت " ، سرود را آن چنان که به یاد داشته اند می خوانند ، " اسفندیار منفردزاده " نت موسیقی را می نویسد و به علت نبودن امکانات کافی و دسترسی نداشتن به ارکستر ، خود به تنهایی تمام سازها را ابتدا تک به تک می نوازد و بعد همه را با هم میکس می کند .

خوانندگان سرود عبارت بودند از : " علی برفچی " ، " عبداله و ابوالفضل قهرمانی " ، " فرهاد مافی " ، " حسن فخار " ، " پدرام اکبری " و " اسفندیار منفردزاده " . این اثر تاریخی در ساعت یازده و نیم صبح روز بیست و نهم بهمن ماه ۱۳۵۷ به مناسبت مراسم یادبود و بزرگداشت " کرامت دانشیان " و " خسرو گلسرخی " در استودیو " شب خیز " ضبط می شود و در همان روز در مراسمی که به یاد آنها در مدرسه عالی تلویزیون در حال برگزار شدن بود برای اولین بار پخش می شود .آن گونه که پیداست ، سرودی که امروز با نام " بهاران خجسته باد " می شنویم ، نه آن است که در آغاز ضبط شده ، بلکه نسخه ای ست که با صدای " اسفندیار منفردزاده " و هم صدایی همسر او " شهلا فاطمی " و دوست مشترکشان " مینو وزیری " اجرا شده است .

" اسفندیار منفردزاده " در باره ی این سرود گفته : " ... سرود بهاران خجسته باد ، با شتاب و با سازهایی در حد اسباب بازی ، با وسائل ضبط زیر متوسط سال انقلاب – یعنی بسیار ابتدایی امروز – با صداهایی کاملن غیر حرفه ای در منزل و نه در استودیو ، ضبط شده است ... اگر سرود بهاران خجسته باد ، بدون کمک امتیازات ویژه با چنین اقبالی ماندگار می شود ، عشق و ایثار انسانی بزرگ و عاشق ، نیروی پر توان ماندگاری آن بوده است ، نه موسیقی و اجرا با صدای من ...

" متن کامل " سرود بهار " : هوا دلپذیر شد/پرستو به بازگشت/بزد نغمه ی امید/ز بازی ابر و مهر/به نیلی سپهر ژرف/به هر لحظه تازه ای/نمایان شود شگرف/به جوش آمده ست خون/ درون رگ گیاه/بهار خجسته فال/خرامان رسد ز راه/به خویشان و دوستان/به یاران آشنا/به مردان تیز خشم/که پیکار می کنند/به آنان که با قلم/ تباهی دهر را/به چشم جهانیان/پدیدار می کنند/به بانوی سوگوار/که در ماتم شهید/بنالید و زان نوا/دل عالمی تپید/بهاران خجسته باد/ و این بند بندگی/و این بار فقر و جهل/به سرتاسر جهان/به هر صورتی که هست/نگون و گسسته باد/ ... به سرتاسر جهان/به هر صورتی که هست/نگون و گسسته باد/ ... – سرود بهار –

شاعر : دکتر عبداله بهزادی

ملودی : کرامت دانشیان

تنظیم : اسفندیار منفردزاده

اجراء گروه کُر : اسفندیار منفردزاده ، شهلا فاطمی ، مینو وزیری

مصاحبه ای خواندنی از منفردزاده در ادامه مطلب از رفاقت کیمیایی و منفردزاده تا ترانه سازی وی

ادامه نوشته

نوستالژی کارتون(3)

کارتونی که خشونتش را زیر

                    ظاهر کودکانه اش پنهان می کرد.

هیولای درون

 

 

کوتلاس در نگاه اول با آن طراحی کاراکتر ساده و ابتدایی اش از این کارتونهای

دم دستی و بزن در رویی به نظر می رسید که با رنگهای جیغ و خالص و

فضا سازی دو بعدی اش آدم را به یاد نقاشی های بچه ها یا دیوار نوشته های

انسان های اولیه می انداخت. ولی برخلاف این ظاهر بچه گانه ، باطنی به شدت

خشن داشت،درست مثل بعضی از نقاشی های بچه ها که توی هر لکه اش هزاران

حرف نهفته است.

خشونتی که پشت کارتون ظاهرا بچه گانه کوتلاس بود بعضی وقت ها از فرط

عریانی به چشم نمی آمد.

نمی دانم چرا همه اش فکر می کنم که کلیت کوتلاس شبیه فیلم (فیل) گاس ون سنت

است ، شاید به خاطر این که آن فیلم هم یکجورهایی می خواست خشونت پنهان خود

را ظاهرا آرام نشان دهد.

چیزی که به عنوان کوتلاس برای ما پخش می شد یک مجموعه ی  13 قسمتی  25 دقیقه ای

به اسم ((میکو فیلم های کوتلاس)) بود که بین سالهای  92 تا 94  توسط یک تصویر

ساز معروف اسپانیایی به اسم کلاپورنیو (متولد زاراگوزا،1959) کارگردانی شده

بود.

محور داستان همه ی قسمت ها مبارزه ی یک آدم مثبت به اسم کوتلاس با نیروی

اهریمنی ای بود که همه ی دنیا را گرفته بود.لابه لایش هم کلی آدم عین ریگ

کشته می شدند وخونشان مثل فیلم های ترسناک می پاشید روی صفحه ی تلویزیون.

 

شخصیت های مثبت:

کوتلاس:شخصیت مثبت تمام تاریخ ، لاغر ، معمولا لباس خاصی نمی پوشد ولی همیشه کلاه

کابویی سرش می گذارد.

مابل: نامزد کوتلاس ، موهایش را از یک طرف جمع می کند و معمولا لباس آبی

می پوشید.

جیم:یک مرد لاغر دیگر که بهترین دوست کوتلاس به حساب می آید.

37:موجود سبزی که از کره ی دیگری (احتمالا مریخ) به زمین آمده و بلد نیست

مثل آدمیزاد صحبت کند.

کرفت ورک:محبوبترین گروه موسیقی کوتلاس(یک گروه واقعی موسیقی آلمانی

که توی دهه 70از آن کله گنده ها و پیشروهای موسیقی الکترونیک اروپا به

حساب می آمدند.خیلی ها محبوبیت و تاثیرگذاری این گروه را بیتلز مقایسه می کنند.)

جان بالت:یک مکزیکی اصیل که اکثر اوقات زیر سایه ی دیوار گلی نشسته است.

معمولا کوتلاس او را در فکر کردن هایش همراهی می کند. هرگز از سر جایش جا

نمی خورد ولی مغزش هم هیچ وقت استراحت نمی کند.

شخصیتهای منفی

 

جک بدکار:دشمن اصلی کوتلاس .کلاه سیاه بلند می گذارد و همیشه دوتا هفت تیر توی

دستانش است.

بومی ها:دار ودسته های جک که همیشه با کوتلاس در حال جنگند . توی روز های صلح

آن ها معمولا جشنهای بزرگی می گیرند.

 

  

دلایلی بر دوست داشتن فیلم رییس

 

 رییس یه فیلم آشغاله

 ولی

 من رییس را دوست دارم!!!

 

 

شاید مسخره باشد آدمی مثل من که ادعای فیلم دیدن دارد از رییس خوشش بیاد. ولی چه کنم که من رییس را دوست دارم.رییس فیلم بدی است شاید هم خیلی بد . ولی دلایلی برای دوست داشتن رییس وجود دارد.

اولین باری که اسم رییس را شنیدم قبل از جشنواره فجر سال 85 بود که بحث بر سر این بود که به جشنواره می رسد یا نه. گفته می شد که داوران راش های فیلم را دیده و آن را پذیرفته اند.

یادم می آید که همان موقع مطلبی خواندم که کیمیایی علاوه بر قطار کردن کلی بازیگر معروف ،پیر و جوان ، زن و مرد یه باغ وحش حیوان را هم آورده .و اینکه مسلماً رییس یک افتضاحه خواهد بود.یادم نمی آید نویسنده مطلب که بود ولی خیلی خوب توانسته بود پیش بینی کند.رییس به جشنواره نرسید.گذشت تا اکران فیلم در تابستان وقتی جلوی سینما چشمم به این همه بازیگر معروف خورد بی اختیار به تماشای فیلم دعوت شدم و من جذب سردر سینما بودم.

رییس افتضاح از کار در آمد و من سرشکسته از آن.زمانیکه فیلم به بازار آمد وسوسه شدم تا آن را دوباره ببینم و وقتی این دوباره تبدیل به سه باره شد من عاشقش شده بودم ، با احساسی منحصر به فرد که شاید نظیرش را در گوزن ها داشتم.

وقتی به دنبال دلیلش می گشتم فهمیدم من عاشق شخصیت ها ،دیالوگ ها ومرام های فیلم شده ام.

بیاد بیاورید فصل حضور پولاد و نورمحمدی را در رستورانی که رضا یزدانی در آن می خواند

 {{ پولاد:این عشق یه چیزی توشه که تو از بیخ اونو نمیشناسی عشق اگه ناموس بشه عشقه - نورمحمدی:ببین ناموسم عینه چراغ نگاریه دورش تمومه - پولاد:پس هیچ وقت دور و بر چراغ نگاری من نپلک چون هنوز یه چیزایی هست که قدیمیه می کشمت قدیمیه ولی من میکشمت}}

به واقع این فصل از فیلم از فصلهای درخشان سال 86سینمای ایران بود.

فصل حضور قریبیان و تارخ در دفتر فرخ یا فصل حضور قریبیان و تارخ در زندان واقعا همان سینمای کیمیایی است که ما دوست داریم.

شخصیت های راننده ،دکتر،سیامک(پولاد)،رضا(قریبیان) لذت بخش بودند.بازی استثنایی خسرو شکیبایی مثل حکم عالی بود.بیاد بیاورید زمانیکه پشت تلفن گفت:الو طلا

و من به همین راحتی عاشق فیلمی شدم که یکی از ضعیفترین فیلم های سال بود.علت ضعفش این بود که داستان انسجام نداشت. مکان ها آدرس نداشت.و گذشته تاریخ نداشت.گویی ما یا می دانیم و یا اگر نمی دانیم نبایستی بدانیم.

اما همان مولفه های آشنایی که در بالا گفتم دلیلی بر دوست داشتن تمام فیلم های کیمیایی

و شاید این دلایلی است که باعث می شود تا ما کیمیایی را علیرغم اینکه بهترین نیست ولی موثرترین کارگردان سینمای ایران بدانیم.اینست که سینمایی ها، منتقدها همیشه روی ضعفهای فیلمهای استاد تا جایی که می توانند سرپوش می گذارند چون با قیصر با گوزنها با سرب با سلطان عاشق سینما شده اند.عاشق رفاقت ها ،غیرت ها،چاقوهای ضامن دار.

تنها دلیلی که برای نوشتن این مطلب داشتم نوشته ی انتقادی بهزاد عشقی در ماهنامه فیلم است که با لحنی زشت موجب توهین به استاد و طرفداران استاد شده.

اگر رییس را ندیده اید این شماره سینمای پویا بهانه ی خوبی است تا هم یک ماهنامه بخرید و هم دی وی دی فیلم رییس را هدیه بگیرید.

در پایان بایستی بگویم که بی صبرانه منتظر محاکمه در خیابان فیلم جدید استاد هستم.که باطرحی از کیمیایی و بازنویسی از فرهادی و با حضور حامدبهداد عزیز و پولاد ساخته خواهد شد.

به امید اینکه این فیلم بتواند برای ما یاد آور دوران خوب سینمای کیمیایی باشد.

 

کوتاه از موسیقی ایرانی

رقص شتر مرغ با موسیقی ایرانی

از موسیقی آواز گنجشک ها تا قابلیت موسیقی ایرانی

 

شروع فیلم با شتر مرغ ها و پایان با رقص اعجاز برانگیز شتر مرغ با نوای

نی .

آواز گنجشک ها ثابت کرد که این گفته که زیباترین موسیقی های متن

با حضور ویلون و پیانو ساخته می شوند(یعنی اصولا موسیقی کلاسیک) همواره درست نیست

موسیقی فوق العاده استاد حسین علیزاده که چنان در فیلم پیچیده که گاه قابل

تجزیه نمی باشد. صدای بم کمانچه که به خوبی گویای فضای تردید در چهره بازیگران

است.این بار هم حسین علیزاده همچون <زشت وزیبا> <گبه>

<تنها دوبار زندگی می کنیم> قابلیت استثنایی موسیقی سنتی را به رخ

کشیده است.

کاری که پیشتر هم توسط استاد احمد پژمان<<که برای دو فیلم باران و

بوی کافور عطر یاس دو سیمرغ و همچنین بابت باران،بید مجنون،

بوی کافورعطر یاس،یک بوس کوچولو 4 تندیس خانه سینما را بدست آورده است>>

کامبیز روشن روان <<برنده دو سیمرغ و یک تندیس خانه سینما>>

محمدرضا درویشی و فرهاد فخر الدینی <<هریک برنده یک سیمرغ>> انجام

شده بود.

علیرغم اینکه همواره از محدودیت آوایی موسیقی سنتی یاد می شود

اما شاید با نگاهی به موسیقی متن های ماندگار سینمای ایران به

تعداد زیادی از موسیقی های ساخته شده توسط آهنگسازان موسیقی ایرانی

بر خورد می کنیم. هر چند منظور گذر از آثار مجید انتظامی

اسفندیارمنفردزاده و مرحوم بیات نیست که هر یک در جایگاه خود نوابغی

در خلق موسیقی های جاویدان بودند(که البته از تاثیر موسیقی ایرانی بر این افراد نمی توان گذشت).

حتی در تلویزیون هم بهترین سریالها همواره همراه موسیقی ایرانی بوده اند.

کارهایی نظیر هزار دستان،کیف انگلیسی،سلطان و شبان،بوعلی سیناو.......

ازدیگر آهنگسازان برجسته که همواره با نگاه و پشتوانه موسیقی ایرانی

کار کرده اند می توان به افرادی همچون فردین خلعتبری و فریدون شهبازیان

و پیمان یزدانیان اشاره کرد.

استفاده از موسیقی ایرانی اغلب توسط کارگردانان بزرگ و صاحب سبک ایران

صورت گرفته که گویای درک درست و دقیق این افراد از قابلیت های این

موسیقی است .

از این افراد می توان به زنده یاد علی حاتمی( در اغلب آثار)، بهمن فرمان آرا

مجید مجیدی، بهمن قبادی،داریوش مهرجویی( در نیمی از آثار که در ما بقی آثار

از موسیقی اقتباسی بهترین موزیسین های کلاسیک بهره برده است)اشاره کرد..

موسیقی ایرانی که همواره با بی مهری جوانان روبرو شده <<که ناشی از

اهداف صدا و سیما است >> قابلیت هایی دارد که شاید در آینده خیلی

بیشتر نمود پیدا کند .اگر دراین موضوع شک و شبهه ای دارید می توانید با گوش

دادن آثاری ازکیهان کلهر و اردشیر کامکاردر کمانچه نوازی رجوع به آلبوم

زمستان است از حسین علیزاده و رقص آشفته اردوان کامکار که بخشی از

تواناییهای خودرا در سنتوری و به خصوص همنوازی با پیانو نشان داد و

البته آلبوم پیدایش از نوید افقه که شاید در هنگام گوش دادن به این اثر

برایتان این سوال پیش آید که آیا این تنوع صدایی و حجم صدا فقط وفقط

حاصل یک ساز کوچک به نام تنبک است .اگر به موسیقی ایرانی علاقه ندارید

اشکالی ندارد ولی گوش دادن این آثار را از دست ندیدو منصفانه قضاوت

کنید.