نوستالژی کارتون(3)

کارتونی که خشونتش را زیر

                    ظاهر کودکانه اش پنهان می کرد.

هیولای درون

 

 

کوتلاس در نگاه اول با آن طراحی کاراکتر ساده و ابتدایی اش از این کارتونهای

دم دستی و بزن در رویی به نظر می رسید که با رنگهای جیغ و خالص و

فضا سازی دو بعدی اش آدم را به یاد نقاشی های بچه ها یا دیوار نوشته های

انسان های اولیه می انداخت. ولی برخلاف این ظاهر بچه گانه ، باطنی به شدت

خشن داشت،درست مثل بعضی از نقاشی های بچه ها که توی هر لکه اش هزاران

حرف نهفته است.

خشونتی که پشت کارتون ظاهرا بچه گانه کوتلاس بود بعضی وقت ها از فرط

عریانی به چشم نمی آمد.

نمی دانم چرا همه اش فکر می کنم که کلیت کوتلاس شبیه فیلم (فیل) گاس ون سنت

است ، شاید به خاطر این که آن فیلم هم یکجورهایی می خواست خشونت پنهان خود

را ظاهرا آرام نشان دهد.

چیزی که به عنوان کوتلاس برای ما پخش می شد یک مجموعه ی  13 قسمتی  25 دقیقه ای

به اسم ((میکو فیلم های کوتلاس)) بود که بین سالهای  92 تا 94  توسط یک تصویر

ساز معروف اسپانیایی به اسم کلاپورنیو (متولد زاراگوزا،1959) کارگردانی شده

بود.

محور داستان همه ی قسمت ها مبارزه ی یک آدم مثبت به اسم کوتلاس با نیروی

اهریمنی ای بود که همه ی دنیا را گرفته بود.لابه لایش هم کلی آدم عین ریگ

کشته می شدند وخونشان مثل فیلم های ترسناک می پاشید روی صفحه ی تلویزیون.

 

شخصیت های مثبت:

کوتلاس:شخصیت مثبت تمام تاریخ ، لاغر ، معمولا لباس خاصی نمی پوشد ولی همیشه کلاه

کابویی سرش می گذارد.

مابل: نامزد کوتلاس ، موهایش را از یک طرف جمع می کند و معمولا لباس آبی

می پوشید.

جیم:یک مرد لاغر دیگر که بهترین دوست کوتلاس به حساب می آید.

37:موجود سبزی که از کره ی دیگری (احتمالا مریخ) به زمین آمده و بلد نیست

مثل آدمیزاد صحبت کند.

کرفت ورک:محبوبترین گروه موسیقی کوتلاس(یک گروه واقعی موسیقی آلمانی

که توی دهه 70از آن کله گنده ها و پیشروهای موسیقی الکترونیک اروپا به

حساب می آمدند.خیلی ها محبوبیت و تاثیرگذاری این گروه را بیتلز مقایسه می کنند.)

جان بالت:یک مکزیکی اصیل که اکثر اوقات زیر سایه ی دیوار گلی نشسته است.

معمولا کوتلاس او را در فکر کردن هایش همراهی می کند. هرگز از سر جایش جا

نمی خورد ولی مغزش هم هیچ وقت استراحت نمی کند.

شخصیتهای منفی

 

جک بدکار:دشمن اصلی کوتلاس .کلاه سیاه بلند می گذارد و همیشه دوتا هفت تیر توی

دستانش است.

بومی ها:دار ودسته های جک که همیشه با کوتلاس در حال جنگند . توی روز های صلح

آن ها معمولا جشنهای بزرگی می گیرند.

 

  

نوستالژی کارتون(2)

همه ی مشق های ننوشته

 

 

پسر شجاع

 

به یاد خانم کوچولو،خرس مهربان و شیپورچی

همه آن مشق های ننوشته

 

بچه که بودیم،خیلی چیزها برایمان مهم نبود.به خیلی چیزها توجه نمی کردیم

و فقط لذتش را می بردیم.ساده ترین چیزها می توانست تمام زندگی مان شود.

تمام دنیایمان.ممکن بود همراه پسر شجاع با خانم کوچولو قهر کنیم و یا همراه

خرس مهربان،حال شیپورچی را بگیریم.اصلا هم برایمان عجیب نبود که خودمان

را در دنیای رنگی باخطوط ساده و نقاشی تصور کنیم.

وقتی آن سورتمه ی پرنده با اسب بالدار سفیدش و دنباله ای ازستاره های

درخشان شروع به حرکت می کرد و صورت پسر شجاع و خانم کوچولو که با هم حرف

می زدند تمام تصویر را پرمی کرد و بعد چرخیدن آن ها در دایره های نورانی

و تصویروحشت زده ی روباه کوچولو می آمد که به دکل چوبی قایق چنگ زده بود

دیگر هیچ چیز از دنیا نمی خواستیم.یک کاسه پر از پفک نمکی نارنجی و دیدن

پسر شجاع که می رفت تا گیاه کوهی برای درمان خانم کوچولو بیاورد همه ی

دنیایمان می شد و باز همان قسمت های تکراری دوست داشتنی اصلا هم مهم نبود.

که چرا سکنه ی این دهکده این قدر کم تعدادند و چرا آن قدر پدر مادر مجرد

در داستان زیاد است.هیچ سوال نمی کردیم که مادر پسر شجاع کجاست؟

برایمان طبیعی بود که آن آقای سگ آبی را که شبیه خشکبار فروش محلمه مان

بود پدر پسر شجاع بنامیم.

پسر شجاع که شروع می شد من هم وارد دنیای رنگی او می شدم.با همان پیژامه

و دمپایی و همان پیراهنآستین کوتاه چهارخانه.

الان که به عکس های این برنامه نگاه می کنم،یاد مشق های ننوشته ام

می افتم و عددنویسی با حروف و غروب های قرمز و نارنجی.آن موقع ها

و پاییزهایی که اذان وسط برنامه کودک می افتاد.یاد تیرکمانی که پشت

گلدان قایم کرده بودم و یاد خانم کوچولو که دوستش داشتم وشبیه یکی از

دختر های فامیل های دورمان بود که بعد ها شبیه بلفی در کارتون بلفی و

لی لی بیت شد.

یادایستادن های سرکوچه وجمله ای که می گفتیمٍ(من برم خونه پسر شجاع داره)

 

 

 

 

نوستالژی کارتون(1)

فوتبالیست ها تجسم واقعیت............

 

 

فوتبالیستها یک شباهت مهم با داربی پایتخت یا سریال نرگس داشت.

گرچه تقریبا همه ادعا می کردیم که چقدر چرت و مزخرفه اما بازهم نمی شد

از تماشایش صرف نظر کرد.

فوتبالیست ها در 15 کشور دنیا به نمایش در می آمد.

بسیاری از فوتبالیستها بزرگ فوتبالشان را مدیون این کارتون بوده اند.

شاید باورتان نشود که زیدان و دلپیرو هم عاشق سوباسا اوزارا بوده اند.

در ایران دوسری از این کارتون پخش شد که سری مهمتر و طولانی تر

که ما تا قسمت صد وبیست و انمش را یادمان می آید در سال 1981 با نام

کاپیتان سوبا وارد بازار جهان شد.

این کارتون در کشورهای مختلف با نامهای متفاوت پخش می شد که جالبترین

نام را کشورهای عربی به اسم کاپیتان ماجد استفاده می کردند.

شاید به خاطر ماجد عبدالله بازیکن عربستان که صد و پنجاه و خرده ای بازی

ملی داشت .ما ایرانی ها آن زمان این اندازه قدر دایی را نمی دانستیم.

ما ایرانی ها همواره به دلیل مسائل اخلاقی!!!!!از دیدن ماجراهای عشقی

سوبا محروم بودیم.شاید جالبترین بخش کارتون دعوای کاکرو با مربی جدیدش

بود که این مربی نشان داد اهل بازیکن سالاری نیست.

ای کاش اینجا را مربیان ایرانی می دیدند.

 

 

 

 

 

کاشیرو چند سال بعد

1)سالها بعد هنگامیکه علی علیزاده در بازی های پرسپولیس آن اوت دستی های

عجیب غریبش را پرتاب می کرد بعد از ظهر های دور دستی را به یاد می اورد

که پای تلویزیون می نشست و با شش دانگ حواس کارتون فوتبالیست ها را

می دید.

علیزاده کار نداشت که این کارتون به سفارش فدراسیون ژاپن و برای

تقویت روحیه فوتبالی ژاپنی هاساخته شده است کارتون را می دید به

عشق سوباسا و ماسارو و بر بچه های خشن تر مثل واکاشیزوما و کاکرو

وازخداش بود در آن سطح بازی کند. اما در میان این همه ستاره یک بازیکن

بی ستاره هم بود که علیزاده کوچکترین حرکاتش را مثل مدیر خرید یک باشگاه

زیر نظر داشت. کاشیرو و کاشیرو چیزی نبود جز اوت دستی هایش

دور خیز می کرد و با تمام قدرت چنان اوت دستی های کارسازی پرتاب میکرد

که تنها یک ضربه کوچک به آن باعث می شد توپ توی دروازه قرار بگیرد.

و علیزاده در پرسپولیس چیزی نبود جز اوت دستی هایش.

2)گفتنی است که تنها کاشیرو نبود که به واقعیت پیوست.در فوتبالیست ها

آن ها به دنبال یک مربی برزیلی عموی سوبا بودندکه بعد ها این آدم به

زیکو تغییر نام داد.

در فوتبالیست ها تاکتیک دفاعی به نام قفس پرنده بود که بعد ها یونان

به وسیله ی آن قهرمان یورو2004 شد.