شیرین

تقریبا یکسال است که ننوشته ام یکبار خواستم خوب نشد

این که نمی نوشتم به این خاطر بود که سیاست امان نمی داد

وقتی که اولویت فکری که نه همه فکرت شد بده بستان های سیاسی از فرهنگ نوشتن سخت است .

ولی تصمیم گرفتم کار سخت کنم هنوز سیاست برای من مهم است مهمتر از همه چیز...


شیرین

تجربه دیدن شیرین کیارستمی بی نظیر بود اثری که فکر کنم اکثر خوانندگان این مطلب از دیدنش محروم بوده اند

فیلمی است غرور انگیز

مغرور از این همه بازیگر زیبا

همیشه می گم جنبش سبز ایران هرچه نداشت اما برای ما آبرو داشت

این که دنیا فهمید ایرانی ها هم زیبا هستند ایرانی ها هم در تلاش برای آزادی هستند

فکر نکنید که قرار است یک فیلم سینمایی نود دقیقه ای معمولی ببینید شما با واکنش صورت

یکصد بازیگر ایرانی در برابر خسرو و شیرین نظامی روبرو هستید

ایرن و پوری بنایی بعد از سی سال روبروی دوربین نشسته اند

دلایلی بر دوست داشتن فیلم رییس

 

 رییس یه فیلم آشغاله

 ولی

 من رییس را دوست دارم!!!

 

 

شاید مسخره باشد آدمی مثل من که ادعای فیلم دیدن دارد از رییس خوشش بیاد. ولی چه کنم که من رییس را دوست دارم.رییس فیلم بدی است شاید هم خیلی بد . ولی دلایلی برای دوست داشتن رییس وجود دارد.

اولین باری که اسم رییس را شنیدم قبل از جشنواره فجر سال 85 بود که بحث بر سر این بود که به جشنواره می رسد یا نه. گفته می شد که داوران راش های فیلم را دیده و آن را پذیرفته اند.

یادم می آید که همان موقع مطلبی خواندم که کیمیایی علاوه بر قطار کردن کلی بازیگر معروف ،پیر و جوان ، زن و مرد یه باغ وحش حیوان را هم آورده .و اینکه مسلماً رییس یک افتضاحه خواهد بود.یادم نمی آید نویسنده مطلب که بود ولی خیلی خوب توانسته بود پیش بینی کند.رییس به جشنواره نرسید.گذشت تا اکران فیلم در تابستان وقتی جلوی سینما چشمم به این همه بازیگر معروف خورد بی اختیار به تماشای فیلم دعوت شدم و من جذب سردر سینما بودم.

رییس افتضاح از کار در آمد و من سرشکسته از آن.زمانیکه فیلم به بازار آمد وسوسه شدم تا آن را دوباره ببینم و وقتی این دوباره تبدیل به سه باره شد من عاشقش شده بودم ، با احساسی منحصر به فرد که شاید نظیرش را در گوزن ها داشتم.

وقتی به دنبال دلیلش می گشتم فهمیدم من عاشق شخصیت ها ،دیالوگ ها ومرام های فیلم شده ام.

بیاد بیاورید فصل حضور پولاد و نورمحمدی را در رستورانی که رضا یزدانی در آن می خواند

 {{ پولاد:این عشق یه چیزی توشه که تو از بیخ اونو نمیشناسی عشق اگه ناموس بشه عشقه - نورمحمدی:ببین ناموسم عینه چراغ نگاریه دورش تمومه - پولاد:پس هیچ وقت دور و بر چراغ نگاری من نپلک چون هنوز یه چیزایی هست که قدیمیه می کشمت قدیمیه ولی من میکشمت}}

به واقع این فصل از فیلم از فصلهای درخشان سال 86سینمای ایران بود.

فصل حضور قریبیان و تارخ در دفتر فرخ یا فصل حضور قریبیان و تارخ در زندان واقعا همان سینمای کیمیایی است که ما دوست داریم.

شخصیت های راننده ،دکتر،سیامک(پولاد)،رضا(قریبیان) لذت بخش بودند.بازی استثنایی خسرو شکیبایی مثل حکم عالی بود.بیاد بیاورید زمانیکه پشت تلفن گفت:الو طلا

و من به همین راحتی عاشق فیلمی شدم که یکی از ضعیفترین فیلم های سال بود.علت ضعفش این بود که داستان انسجام نداشت. مکان ها آدرس نداشت.و گذشته تاریخ نداشت.گویی ما یا می دانیم و یا اگر نمی دانیم نبایستی بدانیم.

اما همان مولفه های آشنایی که در بالا گفتم دلیلی بر دوست داشتن تمام فیلم های کیمیایی

و شاید این دلایلی است که باعث می شود تا ما کیمیایی را علیرغم اینکه بهترین نیست ولی موثرترین کارگردان سینمای ایران بدانیم.اینست که سینمایی ها، منتقدها همیشه روی ضعفهای فیلمهای استاد تا جایی که می توانند سرپوش می گذارند چون با قیصر با گوزنها با سرب با سلطان عاشق سینما شده اند.عاشق رفاقت ها ،غیرت ها،چاقوهای ضامن دار.

تنها دلیلی که برای نوشتن این مطلب داشتم نوشته ی انتقادی بهزاد عشقی در ماهنامه فیلم است که با لحنی زشت موجب توهین به استاد و طرفداران استاد شده.

اگر رییس را ندیده اید این شماره سینمای پویا بهانه ی خوبی است تا هم یک ماهنامه بخرید و هم دی وی دی فیلم رییس را هدیه بگیرید.

در پایان بایستی بگویم که بی صبرانه منتظر محاکمه در خیابان فیلم جدید استاد هستم.که باطرحی از کیمیایی و بازنویسی از فرهادی و با حضور حامدبهداد عزیز و پولاد ساخته خواهد شد.

به امید اینکه این فیلم بتواند برای ما یاد آور دوران خوب سینمای کیمیایی باشد.

 

کوتاه از موسیقی ایرانی

رقص شتر مرغ با موسیقی ایرانی

از موسیقی آواز گنجشک ها تا قابلیت موسیقی ایرانی

 

شروع فیلم با شتر مرغ ها و پایان با رقص اعجاز برانگیز شتر مرغ با نوای

نی .

آواز گنجشک ها ثابت کرد که این گفته که زیباترین موسیقی های متن

با حضور ویلون و پیانو ساخته می شوند(یعنی اصولا موسیقی کلاسیک) همواره درست نیست

موسیقی فوق العاده استاد حسین علیزاده که چنان در فیلم پیچیده که گاه قابل

تجزیه نمی باشد. صدای بم کمانچه که به خوبی گویای فضای تردید در چهره بازیگران

است.این بار هم حسین علیزاده همچون <زشت وزیبا> <گبه>

<تنها دوبار زندگی می کنیم> قابلیت استثنایی موسیقی سنتی را به رخ

کشیده است.

کاری که پیشتر هم توسط استاد احمد پژمان<<که برای دو فیلم باران و

بوی کافور عطر یاس دو سیمرغ و همچنین بابت باران،بید مجنون،

بوی کافورعطر یاس،یک بوس کوچولو 4 تندیس خانه سینما را بدست آورده است>>

کامبیز روشن روان <<برنده دو سیمرغ و یک تندیس خانه سینما>>

محمدرضا درویشی و فرهاد فخر الدینی <<هریک برنده یک سیمرغ>> انجام

شده بود.

علیرغم اینکه همواره از محدودیت آوایی موسیقی سنتی یاد می شود

اما شاید با نگاهی به موسیقی متن های ماندگار سینمای ایران به

تعداد زیادی از موسیقی های ساخته شده توسط آهنگسازان موسیقی ایرانی

بر خورد می کنیم. هر چند منظور گذر از آثار مجید انتظامی

اسفندیارمنفردزاده و مرحوم بیات نیست که هر یک در جایگاه خود نوابغی

در خلق موسیقی های جاویدان بودند(که البته از تاثیر موسیقی ایرانی بر این افراد نمی توان گذشت).

حتی در تلویزیون هم بهترین سریالها همواره همراه موسیقی ایرانی بوده اند.

کارهایی نظیر هزار دستان،کیف انگلیسی،سلطان و شبان،بوعلی سیناو.......

ازدیگر آهنگسازان برجسته که همواره با نگاه و پشتوانه موسیقی ایرانی

کار کرده اند می توان به افرادی همچون فردین خلعتبری و فریدون شهبازیان

و پیمان یزدانیان اشاره کرد.

استفاده از موسیقی ایرانی اغلب توسط کارگردانان بزرگ و صاحب سبک ایران

صورت گرفته که گویای درک درست و دقیق این افراد از قابلیت های این

موسیقی است .

از این افراد می توان به زنده یاد علی حاتمی( در اغلب آثار)، بهمن فرمان آرا

مجید مجیدی، بهمن قبادی،داریوش مهرجویی( در نیمی از آثار که در ما بقی آثار

از موسیقی اقتباسی بهترین موزیسین های کلاسیک بهره برده است)اشاره کرد..

موسیقی ایرانی که همواره با بی مهری جوانان روبرو شده <<که ناشی از

اهداف صدا و سیما است >> قابلیت هایی دارد که شاید در آینده خیلی

بیشتر نمود پیدا کند .اگر دراین موضوع شک و شبهه ای دارید می توانید با گوش

دادن آثاری ازکیهان کلهر و اردشیر کامکاردر کمانچه نوازی رجوع به آلبوم

زمستان است از حسین علیزاده و رقص آشفته اردوان کامکار که بخشی از

تواناییهای خودرا در سنتوری و به خصوص همنوازی با پیانو نشان داد و

البته آلبوم پیدایش از نوید افقه که شاید در هنگام گوش دادن به این اثر

برایتان این سوال پیش آید که آیا این تنوع صدایی و حجم صدا فقط وفقط

حاصل یک ساز کوچک به نام تنبک است .اگر به موسیقی ایرانی علاقه ندارید

اشکالی ندارد ولی گوش دادن این آثار را از دست ندیدو منصفانه قضاوت

کنید.

 

ویژه حاتمی (3)

سال های غربت

 

 این آخرین مطلبی است که به یا د علی  حاتمی می گذارم.

 این مطلب نوشته ای بسیار زیبا از مازیار میری به یاد علی حاتمی است.

 

 اگر عاشق حاتمی اگر عاشق مجید ظروفچی هستید از دست ندهید و نظر فراموش نکنید.

 

 سال های غربت

سالهای شصت،شصت و یک،من یازده ساله مجبور شدم به همراه خانواده سفری را

شروع کنم که نه می دانستم مقصد کجاست و نه آنکه چقدر طول می کشد.

فقط می دانم در اولین کشوری که قرار بود چند روز در آن بمانیم شش سال 

گرفتارشدیم.

سال دوم خانه ای اجاره کردیم که مبله بود و یک ویدئو t7 داشت که نوارهای

بتامکس می خوردو صاحبخانه هم کلی به خاطرش به ما فخر می فروخت.

یه روزی که داشتم خودمو و اطرافمو کشف می کردم به یک مغازه رسیدم که

فیلم اجاره می داد. کلی داخلش گشت زدم وقتی صاحب مغازه فهمید ایرانی ام

بهم گفت یه فیلم ایرانی دارم که به همراه چند فیلم آمریکایی از یک مهاجر

ایرانی خریده بود .وقتی فیلم را بهم نشان داد با روش با خط بد نوشته بود

حاتمی. نمی دانم چه بود سریع اجاره کردم. سوته دلان بود.سال ها آن فیلم

پیش من ماند .

با مجید ظروفچی بزرگ شدم.با حبیب آقا عشق را یاد گرفتمو جدا باسوته دلان

اولین بار عاشق شدم.

آن هم دختر همسایمان که اسمش فیلز بود.

من فقط 14سالم بود.او13 سال. ولی عاشقش شده بودم نمی دانم چه بودولی مثل

مجید ظروفچی که ختم اقدس اقدس گرفته بود برایش نامه نوشتم .فکر کن غربت،

عاشقی،اما شده بود.یک روز که کسی خانه ما نبود گفت می خواهد بیاید پیشم.

خوشحال بودم و سرازپا نمی شناختم دو نفری ساختمان را پاییدم هیچکس نبود.

خلوتمان شکل گرفت ولی نه سن مان به روشنفکرها می خورد که سیگار بکشیم

حرف سیاسی بزنیم نه به .....

بگذریم دختر از من خواست با هم فیلم ببینیم ومن هیچ فیلمی به غیر از

سوته دلان نداشتم و برای بار2561ام اون را دوباره پلی کردم و با

پدر سوختگی مطلق هر چی دلم می خواست بهش بگم از زبان مجید ظروفچی و

حبیب آقا واقدس ترجمه کردم واون روز عشق شکل گرفت و یادم نیست شاید 2562

بار قربان صدقه حاتمی و وثوقی و مشایخی رفتم.

 

و سال ها گذشت و من به ایران آمدم اما اینبار یک ویدئو سوپار داشتم با

یک تلویزیون 14اینچ که من شبها به اتاقم می بردمکه تا صبح فیلم ببینم.

اما اون شب گوینده اخبار گفت حال علی حاتمی خوب نیست و پشت صحنه فیلم

تختی را پخش کرد و یه صحنه غم انگیز که آقای انتظامی برای حاتمی

دعامی کرد. اون شب بازم ویدئو را به اتاقم بردم و سوته دلان را گذاشتم

و تا صبح گریه کردم واز خدا خواستم که تورو به بزرگیت تورو به کرامتت

به خاطر حال خوب آن سالها ی خوب حالش را خوب کن.

من باهاش اولین عشق را تجربه کردم با هاش فقر را چشیده بودم دربه دری را

تجربه کردم وتنها یارمن در آن سالها بود.

نمی دونم چه قدر گریه کردم که خوابم برد ولی این ساعت لعنتی به 8 صبح رسید

مادرم در اتاقم را باز کرد و گفت حاتمی رفت و اون ویدئو لعنتی که هنوز

این عادت لعنتی را ترک نکرده که و وقتی فیلم تمام می شه بر می گرده و 

از سر شروع می کنه داشت صحنه ای را نشان می داد که مجید ظروفچی به

حبیب آقا داره میگه((یه نامسلمانی نیست من را ببره امامزاده داوود

حالم را خوب کنه )) و من به جای تالار وحدت رفتم امامزاده داوود و از

خدا گله کردم که چرا دعام بر آورده نشد و حالا بعد از سالها دلم می خواد

یه مسلمانی پیدا بشه حال منو خوب کنه...

یادش بخیر.........

 

شرق آذر ۸۴

 

ویژه حاتمی (2)

سال های

        رفاقت.......

 

 

 

این دومین مطلبی است که به یاد علی حاتمی قرار می دهم.

این نوشته ای است به قلم داوود رشیدی است.

 

 

حاتمى جوان....

اداره هنرهاى دراماتيك در اوايل دهه چهل - كه به تازگى از اروپا به

ايران بازگشته بودم- يك كلاس بازيگرى تشكيل داده بود كه مسئوليتش با من

بود. على حاتمى را نخستين بار در اين كلاس ها ديدم. آمده بود تا بازيگرى

ياد بگيرد و آماده كار كردن هم بود. مى دانيد كه خيلى ها در همان ابتداى

كار از روى خجالت و شرم، نمى توانند كار كنند اما حاتمى در كنار جواد

طاهرى- از بچه هاى خوب آن روزگار كه حالا در ايران نيست- هميشه آماده

بودند براى قضاوت، براى بحث و براى گفت و گوهايى كه نشان مى داد ذهن فعالى

دارند. دوستى من با حاتمى از اينجا آغاز شد و ادامه پيدا كرد. تا آن حد

كه رفته رفته به هم نزديك شديم و رفت و آمد خانوادگى پيدا كرديم. تا چند

سال بعد ديگر دوستانى صميمى بوديم، از كوچك ترين مسائل مربوط به هم آگاهى

داشتيم و درباره همه چيز با هم مشورت مى كرديم. وقتى تالار سنگلج افتتاح

شد، حاتمى هم نمايشنامه حسن كچل را نوشته بود و من تصميم گرفتم آن را روى

صحنه ببرم. تا قبل از اين، من متنى ايرانى اجرا نكرده بودم اما حسن كچل

ويژگى هايى داشت كه متقاعد شدم در اجرا امكانات فراوانى را در اختيار

گروه قرار مى دهد. از يك سو، طنز جارى در داستان و از سوى ديگر شكل

ديالوگ نويسى حاتمى در كنار داستانى كه روايت يك سفر بلند بود، ويژگى كار

حاتمى تلقى مى شد و در اجرا هم اين ايرانى بودن مدنظر قرار گرفت. رقص

ايرانى، آواز ايرانى و اجرايى نزديك به نمايش هاى سنتى ايرانى، باعث شد حسن

كچل با استقبال چشمگيرى روبه رو شود. با برخى تمهيدات، از جمله ورود اركستر

از پشت جايگاه صندلى ها، تماشاگر از ابتدا وارد داستان مى شد و اجراى

پرويز فنى زاده در نقش حسن كچل- كه اگر اشتباه نكنم اولين نقش اولش در يك

نمايش هم بود- در همراهى تماشاگر نقش مهمى داشت. حسن كچل مثل خيلى از

نمايشنامه هاى ايرانى آن سال ها كه در سنگلج روى صحنه مى رفتند با

استقبال روبه رو شد اما اين، همه واكنش ها نبود. گروهى از روشنفكران

افراطى با نظرگاه هاى سياسى، مقالات تندى درباره كار نوشتند. اين گروه

اعتقاد داشتند كارهايى نظير حسن كچل باعث خمودگى فكرى تماشاچى مى شود در

حالى كه بايد اين تماشاچى را بيدار كرد و حتى با شلاق، او را به فكر كردن

واداشت. مردمى بودن يك نمايش هم ديگر ايرادى بود كه بر كارهايى مثل حسن

كچل گرفته مى شد. اين اما با هدف ما تفاوت داشت. در آن سال ها ما سعى

داشتيم مردم را با تئاتر آشتى دهيم و البته، كارهايى هم كه روى صحنه مى

رفت، آثار مبتذلى نبودند. در پشت ظاهر ساده شان نگاهى فلسفى داشتند و

تكنيك هاى تئاترى نوين را هم رعايت مى كردند. على حاتمى آن سال ها جوان

بود و پر انرژى. سرحال كار مى كرد و مدتى بعد با على عباسى فيلم حسن

كچل را هم جلوى دوربين برد كه كار متفاوتى بود.

 

 

حاتمى حرفه اى....

 

چند سال بعد باز هم با حاتمى كار كردم. در اواسط دهه پنجاه، من مسئول

واحد نمايش تلويزيون بودم و تلاش كردم تا حاتمى داستان هاى مولوى را در

تلويزيون بسازد. آن زمان، هنگامى بود كه حاتمى به دليل وسواس، وقت و

زمانى كه مى گذاشت چندان مورد علاقه و تشويق تهيه كنندگان نبود. وقتى حاتمى

براى كار روى مجموعه داستان هاى مولوى برگزيده شد، مخالفت هايى صورت گرفت

كه حاتمى ممكن است از عهده كار روى پروژه اى كه نام مولوى بر خود دارد،

برنيايد. گفتند كه هر كسى نمى تواند كارى درباره مولوى را بسازد و اين

مسئله نياز به وقت بيشتر دارد. با اين حال با پشتيبانى هايى كه صورت گرفت،

داستان هاى مولوى با بضاعت آن زمان تلويزيون كارى درخور توجه شد و با

تماشاگر رابطه برقرار كرد، به شكلى كه كار روى مجموعه سلطان صاحبقران هم

در دستور كار تلويزيون قرار گرفت. آن مجموعه هم براى پخش و حتى در مرحله

ساخت با مشكلاتى روبه رو شد چون مضمونش به شاه كشى اختصاص داشت و يادم

مى آيد براى تصميم گيرى در مورد پخش آن سه مدير تلويزيون مامور شدند تا

كار را ببينند و نهايتاً با راى دو به يك سلطان صاحبقران روى آنتن رفت.

هيچ اتفاقى هم نيفتاد و تنها ثابت شد كه آنها هيچ تصور و شناختى از اين

مقوله ندارند. در آن مقطع زمان زيادى را با حاتمى بودم. او فرق كرده بود

و باتجربه تر شده بود، ولى دليل نمى شد كه اين مسئله را به رخ بكشد. با

اينكه مدت زيادى را با هم بوديم، ولى هيچ وقت نمى فهميدم كه او چه زمانى

كتاب مى خواند، كى فيلم مى بيند و چه وقت متن هايش را مى نويسد، ولى هميشه

به روز بود. آخرين كتاب ها را خوانده بود، خوب فيلم مى ديد و هميشه يك

متن تازه داشت كه در شكل نگارش غافلگيركننده بود.

 

حاتمى آرام....

 

 

ماجراى ساخت مجموعه جاده ابريشم به پيش از انقلاب بازمى گردد. حاتمى تصميم

گرفته بود براى فيلمبردارى اين مجموعه يك شهرك سينمايى بسازد و مقدمات اين

مسئله هم فراهم شد. براى ساخت وساز آن با يك گروه ايتاليايى مذاكره شد و

تقريباً همه چيز آماده بود كه انقلاب شد. در جريان انقلاب تلويزيون نقش

پررنگ ترى در وقايع اجتماعى پيدا كرد و درها هم باز شد. براى همين جاده

ابريشم هم براى ساخت به مشكلى برنخورد.

با اين حال در تغيير مديريت ها هر مديرى سعى كرد سليقه خود را به كار

تحميل كند و البته به دليل بودجه سنگين اين مجموعه هميشه هم كار در معرض

توجه مديران بود. در چند مقطع مجموعه براى دو سه ماه تعطيل شد و حاتمى

حرف مديران را مى شنيد، برخى از نظراتشان را در كار لحاظ مى كرد و

بسيارى را هم مى پذيرفت اما بعد در كار كنارشان مى گذاشت. بچه ها مى

آمدند، كار مى كردند و در وقفه هايى كه پيش مى آمد، سر كارهاى سينمايى مى

رفتند. خود حاتمى هم در يكى از اين وقفه ها كمال الملك را جلوى دوربين

برد. درباره آنچه از آن به عنوان وسواس حاتمى نام مى برند، بايد گفت كه

اين وسواس بر اجراى متن بود. البته اينگونه هم نبود كه حاتمى بحث نكند. نمى

گفت كه فقط حرف من است و لاغير.

 

حرف ديگران را گوش مى كرد، اما آنقدر متن ها و جملات آن درست چيده شده بود

و آنقدر مينياتورى بود كه نمى شد در آن دست برد. او خودش معمولاً تا روز

آخر روى متن ها كار مى كرد و متن نهايى يك روز پيش از فيلمبردارى يا گاه صبح

روز فيلمبردارى هنگام گريم به دست بازيگر مى رسيد. با اين همه جلوى دوربين

على حاتمى هميشه راحت بودم، چنان كه بازيگران ديگر هم اينگونه بودند. او

هميشه با بازيگرانش رابطه آرامى داشت، تند حرف نمى زد و اعتقاد داشت

هنرپيشه نگين يك فيلم يا مجموعه است و او است كه ديده مى شود، براى همين

بايد از هر حيث راحت باشد. روزهايى پيش مى آمد كه بازيگر آماده اجراى يك

صحنه نبود و حاتمى به راحتى اين مسئله را مى پذيرفت و كار آن بازيگر را

به روز ديگرى موكول مى كرد. يادم مى آيد روزى را كه قرار بود يكى از

بازيگران يك نعلبكى را پس از پايان يك بحث از پنجره به بيرون پرت كند،

حاتمى هم كه هميشه از اشياى واقعى در فيلم هايش استفاده مى كرد، دو

نعلبكى داشت كه براى اين صحنه كنار گذاشته بود. پايين پنجره تشكى گذاشت

تا نعلبكى قديمى نشكند اما در هر دو برداشت نعلبكى شكست. همه منتظر عكس

العمل تند حاتمى بودند، اما او چنين نكرد. به روى خودش هم نياورد و

پذيرفت كه بازيگر در اين صحنه مقصر نبوده است. حاتمى هميشه آرام بود و

اين مهمترين ويژگى اش سر صحنه فيلمبردارى بود.

شرق آذر ۸۴

 

 

 

ویژه حاتمی (1)

  مردی که در پاییز رفت

 

۱۵آذر  امسال سیزدهمین سالگرد علی حاتمی نابغه ی سینما ی ایران است.

 

به همین مناسبت در این هفته چند مطلب از ویژه نامه شرق که در سال ۸۴ به یاد علی حاتمی

 

چاپ شد را قرار می دهم.

 

اولین مطلب نوشته ی مسعود کیمیایی است.................

 

به ياد مى آورم سال هاى دور در خيابان لاله زار كه پر از سينما بود و

نئون هاى تازه آمده و صداى موسيقى كه پخش خيابان بود، به باران هاى

ريز كه كف خيابان را براق مى كرد و چراغ هاى سبز و سرخ نئون را پس

مى داد، مى آمد. دو سينما رو به روى هم بود. سينما ايران كه سال ها

فيلم هاى موزيكال كمپانى مترو را نمايش مى داد و سينما ركس كه فيلم هاى

وسترن، وحشت آور و گانگسترى نمايش مى داد. فيلم هاى بريگادون و اكلاهاما و

ماريو مونتز و استر ويليامز اين سوى خيابان بود و آن سو ماجراى نيم روز

و گرى كوپر، حمله به رودخانه، گاى مديسون و خانه وحشت و سلطان اوكيف،

برت لنكستر، دزد سرخ پوش با نيك كراوات كه لال بود و با مشعل كه برت

لنكستر بود، بندباز هم بودند.

اين دو سينما سال هاى خوبى با هم زندگى كردند. دلتنگ هم مى شدند و نيمه

هاى شب به ديدن هم مى رفتند. بوفه ها پر بود از مسقطى و دوغ عرب و

ليموناد كه از هم پذيرايى مى كردند. تا من فيلم قيصر و رضا موتورى را

در سينما ركس ساختم و تو آمدى و موزيكال ها را در سينماى ايران ساختى:

حسن كچل، بابا شمل و...

 

ما هر شب در لاله زار تنها مى شديم. مى آمديم سراغ هم و دلتنگى مى كرديم.

اول سينما ركس سقف ريخت. بعد از يك هفته دوام سينما ايران در شكسته شد.

پنجره ها بسته و آپارات ها خاموش شد. روى صندلى ها سقف ريخته شده، گل شد.

باران به سالن و صندلى مى ريخت. سينماى موزيكال، شريف و كودكانه، رفت بهشت

زهرا، قطعه هنرمندان. اما مردم ول كن نبودند. نگذاشتند خيابانى خلوت

بماند. دور تو بودند و گريستند. سينما متروپل پر بود از فيلم هاى بزرگ و

زيبا، نمى دانم چرا اين سينما مال داريوش مهرجويى بود. حساس و خوش دان،

صبور و تنها كه پر از دانسته هاى زيبا بود. با فيلم گاو آمده بود.

سينما متروپل داشت فيلم پستچى را مى ساخت. متروپل و ركس بسيار براى

موزيكال هاى سينما ايران گريستند. آنجا كه خوابيدى، همسايه ها آمدند. جلال

مقدم. بهرام رى پور. فردين و روبيك منصورى... و هى آمدند.

آمدند تا لاله زار دوباره در خاك بوى لاله گرفت. على عزيز، من مانده ام

تنها در خيابان لاله زار و سينما متروپل كه هنوز فيلم خوب دارد. روزى

آپارات من فيلم هاى پرشورى نشان مى داد. چه خوب شد على كه نديدى چطور

لاله زار تعطيل شد.

اما هنوز از سينماى متروپل صداى سنتور داريوش مى آيد. من هنوز در متروكه

هاى سالن انتظار و جعبه برنامه آينده تو را زير چشم در آن سوى خيابان

دارم. هم اكنون در جلو سينماى موزيكال شكلات و ساندويچ مى فروشند. بوفه

چى تو مانده است تا اطعام كند. على عزيز، تو گفتى فردين بخواند: خواند.

ملك مطيعى بخواند: خواند. سينماى تو مى رقصيد و مى خواند، اما اندوه را

فراموش نمى كرد.

من هنوز در آن متروكه سينما ركس با ماجراى نيم روز مانده ام. همه رفته

اند. ويل كين بايد تنها بجنگد. در آخرين قطار كه آمد و آخرين تبهكار را

آورد، حتى زنش با همان قطار كه آخرين تبهكار را آورده بود، رفت. من مانده

ام و اين همه باران زمستانى كه از سقف ريخته ام بر صندلى ها مى بارد. صداى

سنتور داريوش از متروپل مى آيد. دلم براى كنارت بودن تنگ است.

 

 

نظر فراموش نکنید..................

اخراجی ها را نبینید

دلایلی بر ندیدن اخراجی های 2

 

بخوانید و نظر فراموش نکنید.

 

اخراجی های 2فیلمی که از اوایل شهریور شروع به فیلمبرداری شده برای من

تا کنون یکی از جالب ترین فیلمها بوده .حضور40 بازیگر اصلی اولین اتفاق

جالب بود.اما در این جا مطلب بر اساس تئوری توطئه که ما ایرانیان علاقه

زیادی به آن داریم نوشتم این مطلب صرفا پیش بینی در خصوص اخراجی های

2است.

 

پخش سریال 4 قسمتی اخراجی ها به همراه پشت صحنه های آن و به طور کامل(در

صورتیکه فراموش نکنید در پخش فیلم به نام پدر از تلویزیون گفتگوی

کامبیز دیرباز و گلشیفته فراهانی گرفتار تیغ سانسور شد)حضور

عجیب غریب وزیرمحترم فرهنگ و ارشادکه در این سه سال بیش از اینکه وزیر

فرهنگ باشند وزیر ارشاد بوده اند جالب است.و در حالیکه فیلمهای

فرهنگی تری در حال تولید هستند.صمیمیت وزیر ارشاد با مسعود دهنمکی

هم واقعا جای سوال داشت؟؟؟

نکته ی جالبتر اینکه جناب آقای وزیر هنگام ساخت فیلم وقتی همه خوابیم

استاد بیضایی به یاد سینما نبودند و این نگرش جدید همزمان با نگرش

به یکباره ی رییس جمهور به سینما شکل گرفت که از نشانه های آن حضور

بی سابقه مشاوران ایشان درپشت صحنه اخراجی های 2 می باشد.

کافیست حالا کمی مطالب را به هم نزدیک کنیم.

جلسه رییس جمهور با کارگردانان پخش سریال کامل اخراجی ها

نزدیکی جناحی صدا و سیما با رییس جمهور حضور وزیر و مشاوران در

پشت صحنه اخراجی ها نزدیکی جشنواره فجر تاثیر مستقیم وزیر بر بنیاد

فارابی و پیرو آن جشنواره فجر اکران نوروزی اخراجی ها در فاصله سه ماه

مانده به انتخابات ریاست جمهوری گمانه زنی ها را به وجود می آوردکه ما

با یک بانیه ی سیاسی غیر محسوس ولی تاثیر گذار روبرو خواهیم بود.

و این اطمینان را به شما می دهم که سی دی های شرکتی این فیلم قبل از

انتخابات وارد بازار می شود. تا این اثر گذاری عمومیت پیدا کند.

برای همین از تمامی کسانیکه این مطلب را خواندند تقاضا دارم تا از بها

دادن به این فیلم خودداری کنند.

برای رفتن به سینما هم عجله نکنید چون گفتم خیلی طول نخواهد کشید که به

بازار ارائه بشود.شاید بفرمایید که به خاطر زنده ماندن سینما ما باید

به سینما برویم اشتباه می کنید فروش این فیلم به سینما بازنمی گردد بلکه

دلیلی می شود تا فیلمهای فرهنگی کمتر ساخته شود.

اکبر عبدی می گفت دستمزد ما را ذره ذره دادند و برای این فیلم جدید

دستمزدها کاهش پیدا کرده است.

اگر فکر می کنید کلاغ پر و مهمان و زنها فرشته اند به درد این سینما

می خورند اخراجی ها هم می خورند.

و اگر خیال می کنید فیلم فیلم خوبی است سخت در اشتباه هستید.

1)اتفاق عجیب غریب دزدیدن هواپیما و به صورت اتفاقی بردن به اردوگاه

اخراجی ها

2)حضور 40بازیگر اصلی فرصت شخصیت پردازی را از اساتید سینما هم می گیرد.

3)جایگزینی فرهاد کاوازاکی با مجید سوزوکی (چقدر مسخره است)

4)نبود پیمان قاسم خانی(که به حقیقت بار شوخی های اخراجی های 1 رابدوش

می کشید)

5)ترتیب دادن یک مسابقه فوتبال بین اسراونگهبانان تا بتواند از چهره های

ورزشی سرشناس نظیر علی پروین و امیر قلعه نویی استفاده کنند.این ایده

هنگام فیلمبرداری فیلم به ذهن کارگردان رسیده است.

شما بگویید فیلمی که فیلمنامه اش به این راحتی تغییر می کند. چه می شود.

 

 

دهنمکی در مصاحبه ای گفته من در دهه 60 اسلحه در دست داشته ام

دردهه 70قلم و در دهه 80 دوربین فراموش نکنید که در دهه 70 تند ترین

انتقادات را بر ابراهیم حاتمی کیا وارد می کرد و در دهه 80 از دوستانی

بود که باعث پایین اوردن مارمولک از پرده سینما ها شد.

رفتارش را هم که در جشنواره فجر فراموش نکرده ایم که با ایجاد حاشیه یک

ماهه اکران موفق فیلمش را رغم زد.که حتی کار سینمابه مجلس نیز کشیده

شد. به هر حال باید مراقب باشیم تا این بار در دامی که رنگ سیاسی هم

دارد نیفتیم. اگر یک موقع دیدید در جشنواره فیلم فجر استاد بیضایی

جایزه نبرد و دهنمکی برد تعجب نکنید.

 

 

 

ممکن است بگویید که این ها چرنده ولی به شما قول می دهم این همه دلایل

اتفاقی نبوده است.

 

نظر فراموش نکنید..............

سلحشور در لباس انبیا

سلحشور در لباس انبیا

بخش هایی از گفتگو با روز نامه هم میهن

دو میلیارد بیننده برای یک اثر ایرانی

فرمانبری خورشید و ابرها از کارگردان

(بخوانید و قضاوت کنید )


فیلم اصحاب کهف طبق آمار بیش از 2 میلیارد بیننده در جهان داشته است و در حال حاضر هم در کشورهای مختلف در حال پخش است، به‌عنوان نمونه در کشور ترکیه این فیلم در حال پخش است. در کشورهای اروپایی، حوزه خلیج‌فارس، آسیای میانه و دیگر کشورهای اسلامی.


 یک روز برای فیلمبرداری ابر می‌خواستیم، باور بفرمایید هوا ابری می‌شد. 10 روز برای یک صحنه به آفتاب نیازمند بودیم، این در حالی بود که تمام اطراف ما توفان، برف و باران بود... باور کنید در چنین شرایطی جایی که صحنه در آن قرار بود فیلمبرداری شود، به قطر یک کیلومتر آفتاب بود. شبی که می‌خواستیم صحنه سجده خورشید و ماه و 11 ستاره را فیلمبرداری کنیم، از جایی تماس گرفتند که خواب دیده‌ایم که شما و همسرتان از جایی دارید عبور می‌کنید، در لباس انبیا و ستاره‌ها از آسمان سر راهتان می‌ریزند.
من یقین دارم که خدا عنایات ویژه‌ای نسبت به اینگونه کارها دارد یا مثلاً صحنه‌ای که 7 سال فراوانی را می‌خواستیم، بگیریم در گرمای 45 درجه مرداد ماه به هوای ابری نیاز داشتیم، عوامل گفتند که ما باران مصنوعی داریم، ابر مصنوعی که نمی‌توانیم بسازیم، پس کار تعطیل است و من گفتم خیر این کارها به ما مربوط نیست ما سرکار حاضر می‌شویم، ابر به ما دادند کار می‌کنیم، ابر نداند کار نمی‌کنیم... ما کارگر هستیم و باید سر کارمان حاضر شویم... رفتیم سر صحنه و چشممان به افق بود، دکورها را که آماده می‌کردیم، جلوی چشم ما لحظه به لحظه ابرها بالا می‌آمدند، کار دکور و.... تمام شد ابر هم جلوی خورشید را گرفت. حال فکر کنید در مردادماه و در آن هوای گرم تابستانی، ابر از کجا آمده... هوای ابری در مردادماه آن هم زمانی که ما می‌خواستیم برای فیلم حضرت یوسف کارکنیم، جای تأمل ندارد...هوای ابری بی سابقه بود... و تمام بچه‌ها بغض کرده بودند و چشم‌ها از اشک پر شده بود و من خطاب به آنها گفتم که شما دارید کتاب خدا را برای بندگانش توضیح می‌دهید.
پایان

با این اوصاف تا بعید نیست چندی دیگر سیروس مقدم هم دم از خواب های نورانیش بزند

اگر سریال حضرت یوسف را ندیده اید از سر جهلتان بوده!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
نظر فراموش نکنید
 

نگاهی به مهاجرت سینمایی

نگاهی کوتاه به پدیده اشنای مهاجرت هنری
سوسن تسلیمی((1)) بعد از 20سال مهاجرت چه کارکرد که توی ایران نکرد
  امیر نادری((2)) بعد از25 سال یا محسن مخملباف بعد از 10 چی ساختند که توی ایران نساختند یا فرزانه تائیدی((3)) که فرار کرد  به کجا رسید
حتی فردی نظیر سهراب شهید ثالث ((4))هم اثاری که در المان ساخت به خوبی اثار ایرانش نبود در مقابل کسی مانند استاد ناصر تقوایی موند و با تمام سختی ها (ناخدا خورشید )جاودان راخلق کرد
که حالا این گلشیفته فراهانی رفته فکر میکنه میخواد چی بشه آخرش شهره آغداشلو حالا شهره اغداشلو(5) شدن بهتره یا معتمد آریا شدن
فکر میکنه میخواد بشه پارتنر (دیکاپریو یا براد پیت شایدم تام کروز)
 اگه مهاجرت خوب بود (بهروز وثوق)عزیز دلش برای ایران لک نمی زد
 فکر نمیکنید سوسن تسلیمی اگه توی ایران بود الان جز اسطوره های ما می شد
 امیر نادری اگه مونده بود باهمون روند الان کم از کیارستمی نبود بقول خودش توی ایران کارکردن هنره مثل کیارستمی   پناهی که با تمام سختی باز هم در ایران موندند
مگه نبود که اول انقلاب مهرجوئی و کیمیائی رفتن ولی برگشتن و ماندگار شدند
یاد اخبار مسخره ی 30 20می افتم که تقریبا این مسئله را پیش بینی کرده بود بشخصه به عنوان یک ایرانی بشدت از حرکت گلشیفته فراهانی بدم امد.
 درخاتمه دورود بر تمامی کسانی که در ایران ماندند با تمام سختی ها هنر افریدند
درود بر بیضایی   تقوایی   مهرجوئی   کیمیائی   کیارستمی

به تازگی زمزمه هایی مبنی بر بازگشت فراهانی به ایران شنیده می شود اما مسلما هرگز جایگاهش را بدست نخواهد آورد
_____________________________________________________________________
1))
سوسن تسلیمی  (همسرسابق داریوش فرهنگ ) بازیگر خارق العاده سینمای ایران بود که در اواخر دهه ی 60 به سوئد مهاجرت کرد  وی  در دوران بازیگری در تعدادی از بهترین فیلمهای تاریخ ایران بازی کرد از جمله ی آثار شاخص وی می توان به

1365 باشو، غریبه کوچک ( بهرام بیضایی ) [بازیگر]
 شاید وقتی دیگر ... ( بهرام بیضایی ) [بازیگر]
1365 طلسم ( داریوش فرهنگ ) [بازیگر]
1364 کفش ‌های میرزا نوروز ( محمد متوسلانی ) [فیلمنامه نویس]
1364 مادیان ( علی ژکان ) [بازیگر]
1361 مرگ یزدگرد ( بهرام بیضایی ) [بازیگر]
1357 چریکه تارا ( بهرام بیضایی ) [بازیگر]


جالب ترین نکته درباره ی وی این است که تنها9 فیلم بازی کرده وجالب تر اینکه سبک بازیگری او در تاریخ سینمای ایران جاودانه شد
تسلیمی بعد از مهاجرت در سوئد بکار تئاتر پرداخت و حتی معاون وزیر فرهنگ سوئد هم شد ودر سال 2003حرف از وزارت وی بود
همچنین در این سال ها به ساخت دو فیلم نیز پرداخت

 
این دو فیلم در ایران ممنوع می باشند و معروف به امریکن پای ایرانی  هستند 
البته موفقیت های او در ایران هرگز تکرار تشد
2))امیر نادری کارگردان وعکاس بزرگ ایران که احتمالا فیلم ساز دهنی وی را که در تابستان دو مرتبه از شبکه 3 پخش شد را دیده اید از دیگر اثار وی می توان به دونده اشاره کرد نزدیک 25 سال است نادری در امریکا بسر می برد او امسال فیلم وگاس را در جشنواره ونیز داشت که مورد توجه قرار گرفت و این تنها موفقیت کارنامه25 ساله ی مهاجرت نادری است.
3))از بازیگران خوب قبل انقلاب که بعد ها در فیلم ضد ایرانی بدون دخترم هرگز بازی کرد
4))سهراب شهید ثالث برنده خرس نقره ای برلین که از کارگردانهایی بود که بعد ها عباس کیارستمی در جریان فیلم سازی وی قرار گرفت بهترین کار وی طبیعت بیجان است
با انقلاب از ایران به المان رفت و فیلم سازی را ادامه داد البته هیچگاه طبیعت بیجان تکرار نشد شهید ثالث در 1997در امریکا فوت کرد
5))همسر سابق آیدین آغداشلو( گرافیست بزرگ ایرانی) که در فیلمهای مسافر(کیارستمی)سوته دلان(علی حاتمی) ایفای نقش کرد بعد از سالها حضور ضعیف در آمریکا با فیلم ضد ایرانی خانه ای از شن ومه مطرح شد اخیرا در فیلم ضد ایرانی دیگری بازی کرده است

 

 

 

 

 

گلشیفته 

نادری  

آغداشلو  تائیدی